اطلاع رسانی و ارتباطات /حمیدرضا نـجفی
این عنوان مطلبی است که در شماره ۶۵ ماهنامه مدیریت ارتباطات در مهرماه ۱۳۹۴ به قلم درآوردهام. مقصود از انتشار این مقاله، توضیح درباره صحبتهای دکتر مهدی منتظر قائم در مصاحبهی شماره قبل با آن مجله بود.قبل از تهیه و انتشار مطلب، با دکتر منتظر قائم تلفنی صحبت کردم و ایشان هم به کفایت و با حوصله فراوان با من گفت و گو داشتند و منظورشان را توضیح دادند. ماهنامه برای این یادداشت، عنوان «نگاهی به ما چگونه ما شدیم» را برگزید که دلیل آن را نمیدانم و چندان هم با آن موافق نیستم، چون ذهن را به سمت عنوان کتاب دکتر زیباکلام میبرد.

اطلاع رسانی و ارتباطات /حمیدرضا نـجفی
«زبان بدن یک علم است!» این جملهای است که یکی از کارشناسان ارتباطات بر روی آن پافشاری میکرد و زمینهای شد تا چند سطری را به آن اختصاص دهم. نیازی نمیبینم در مقام رد ادعای این دوست عزیز برآیم، زیرا «علم » تعاریف و چارچوبهای مشخصی دارد و با یک جستوجوی ساده و کوتاه میتوان به آنها پیبرد. بنابراین زحمت این کار را به خود ایشان میسپارم و یادآور میگردم که با پوشاندن یک تندیس برنزی با آب طلا، نمیتوان ماهیت و ساختار مولکولی تندیس را عوض کرد.
زبان بدن چیست؟
زبان بدن یا به بیان بهتر «اشارات بدن»، درواقع همان «ارتباطات غیرکلامی» است که سالهاست در دانشگاههای ما تدریس میگردد و شامل ارتباطی میشود که متکی به کلمات نیست، بلکه از طریق حرکات و حالات (ژست ها)، کنشها و واکنشها، رفتار و بیان چهره، بوها و علایم دیگر – آگاهانه یا ناآگاهانه – صورت میگیرد. این نوع ارتباطات، بخصوص در حوزههای روانشناسی، عصب شناسی، رفتارشناسی جانوران، نژادشناسی، جامعهشناسی و مردمشناسی مورد توجه است.
ارتباطات غیرکلامی و قابلیت استناد به آن
تنوع حوزههای مطالعه در این مورد، شاخصی برای تنوع و گوناگونی فراوان انواع ارتباطات غیرکلامی است. این نوع ارتباطات در جانورشناسی به اعتبار اینکه یک گونه از جانوران در قبال متغیرها رفتارهای مشابهی از خود بروز میدهند، قابل استنادترند؛ اما در مورد انسانها، اِعمال متغیرهای مشابه، واکنشهای رفتاری غیرکلامی متنوعی را به جهت تنوع در انواع نژادها، انواع گروههای جمعیتی، انواع تربیتهای اجتماعی، انواع ویژگیهای روحی و روانی و انواع حالات عصبی موجب میشود. به بیان سادهتر، هیچ فرمول ثابتی را نمیتوان به خاطر تنوع در این متغیرها در رفتار غیرکلامی همه انسانها انتظار داشت، هرچند میتوان با تمرین و ممارست فراوان در این حوزه و آشنایی کافی با نمونهی مورد مطالعه، به پاسخ نزدیک شد. بنابراین سؤالی که مطرح میشود اینکه: «چگونه میتوان در برخورد اول با یک اسکیمو و با مشاهده یک ژست، حرکت صورت یا واکنش بدنی او (بدون فهم سخنانش) به منظور او پی برد؟». بهترین پاسخی که میتوان داد اینکه: «برای برخی حالات مشترک، پذیرفته شده و استاندارد، فهم مطلب ساده است و نیازی به کارشناسی در این رشته نیست. مثلاً همه معنای اخم کردن یا لبخند زدن را میدانند. فهم ارتباطات غیرکلامی آشناها یا کسانی که آنها را خوب میشناسیم نیز آسان است. موضوع وقتی پیچیده میشود که بخواهیم فرمول ثابتی برای درک پیام نهفته در انواع ارتباطات غیرکلامی همه انسانها (حتی آنهایی که نمیشناسیم) ابداع کنیم. به عبارت دیگر، فرمولهای ثابتی را به عنوان «علم» ارایه داده و بعد همه انسانها را در قالب آنها واکاویم. مثلاً خمیازه کشیدن هر شخصی را دلیل بر بیمیلی او به ادامه گفت و گو بدانیم، درحالیکه ممکن است او شب قبل تا دیروقت در مهمانی بوده و استراحت کافی نداشته باشد! و احتمالاً قبلاً به آرامی در گوش طرفِ صحبت این موضوع را گفته و پوزش خواسته است، اما ما صرفاً به استناد خمیازه های مکرر در تصاویر، او را طرف بیمیل در جلسه ببینیم! در عین حال میتوان ادعا کرد که خمیازههای تعداد زیادی از شنوندگان در یک سخنرانی، میتواند دلیلی بر کسالت جلسه از موضوع مورد بحث باشد، که سخنران برای درک آن، به یک ویژگی فوقالعاده یا عالم بودن به دانشی پیچیده نیاز ندارد!». بنابراین دامنهی مانور در دریافت و کدگشایی ارتباطات غیرکلامی، به «مهارت ما در شناخت ویژگیهای رفتاری نمونه مورد مطالعه، بر مبنای تجربیات یا آشنایی ما با خصوصیات روانی،عصبی، تعلقات جمعیتی و سوابق تربیتی او» بستگی دارد نه «آشنایی با علم زبان بدن یا زبان بدنشناسی».
چند نمونهی فرمایشی:
در مذاکرات هستهای ایران، گفت و گوهای غیررسمی، عدم انتشار متن گفت و گوها، تنشها، تضادها و موافقتهایی که در انتهای مذاکرات به اوج خود رسیده بودند، نحوهی استقبال و بدرقه مهمانها و آداب نشست و برخاست و عکس گرفتن سیاستمداران ایرانی در ابتدا و پایان مذاکرات و به هنگام صدور بیانیهها و همچنین نحوهی استقبال و بدرقه مهمانهای خارجی در ایران بعد از مذاکرات، زمینهای شد تا بحث «زبان بدن» بیش از پیش در مطبوعات ، از زبان کارشناسان ارتباطات یا متخصصان بازاریابی رونق بگیرد. هرچند عرف دیپلماتیک اقتضا میکند که سیاستمداران در ارتباطات غیرکلامی خود با طرفهای گفت و گو اصولی را رعایت نمایند؛ با این حال، این آداب به جای اینکه در چارچوب رفتارهای عرفی دیپلماتیک تعبیر و تفسیر شوند، متأسفانه در کشور ما جهت معکوس یافتند و به شکل تفسیرهای موردی، لحظهای، یکجانبه و احساسی درآمدند. به عبارت دیگر با گزینشهای جهتدار ، جنبهی سلیقهای گرفتند تا توضیحی برای منظور از پیش آمادهی مفسرین باشند و البته به زیور «علم زبان بدن» نیز آراسته شدند تا راه را بر انتقاد ببندند. چند نمونه از این اعمال سلیقه ها را می بینیم:
یکی از مواردی که در «زبان بدن» بسیار روی آن تأکید میکنند، میزان دراز شدن دست شخص برای دست دادن است. هرچقدر این مقدار بیشتر باشد، آن را نشانهی تمایل و علاقه شدید فرد به همکاری میدانند. در مقابل کسی را که آرنـجش در هنگام دست دادن به بدن چسبیده باشد، بیمیل تر به این همکاری. اما به سادگی میتوان این فرمول را زیر سؤال برد. مثلا:

در عکسهای بالا ما با دو نوع تصویر روبرو هستیم:
۱- آنهایی که اشخاص در حال دست دادن رو به دوربین هستند: کسی که در سمت راست (تصویر) قرارگرفته، ناچاراً باید دست خود را بیشتر دراز کند، در غیر اینصورت نفر سمت چپ نسبت به دوربین نیم رخ خواهد شد.
۲- آنهایی که اشخاص در حال دست دادن، به صورت نیم رخ (نسبت به دوربین) هستند و رودرروی هم قرار گرفتهاند. هرکس میتواند به هر مقدار که خواست دستش را دراز کند، اما ممکن است این میزان با جابجا شدن و نزدیکتر شدن بدن به طرف مقابل، کم و زیاد شود! در این صورت، هرچند شخص با متمایل شدن به جلو نزدیکی و علاقمندی خود را به طرف مقابل القاء می کند، اما دستش بستهتر میشود!
حال در نظر بگیریم که آقای روحانی میخواست رودروری مذاکره کننده به او دست دهد. او حتی اگر میخواست به نشانه علاقمندی دست خود را دراز کند، چندان شایسته نبود، زیرا عبای او پهن میشد و صورت جالبی به بیننده نمی داد.
۳- یک دسته از اشخاص هم در حین نزدیک شدن به هم دستشان را دراز میکنند. در این صورت آیا زوایای دستها نسبت به آرنجها میتوانست بیانگر مقصود طرفین باشد؟در نظر بگیریم یکی از طرفین (لف) ایستاده و دیگری (ب) در حال نزدیک شدن به اوست و هر دو طرف هم دستشان را برای دست دادن دراز کردهاند. در این صورت، اگر پای راست کسی که در حال قدم زدن است (ب) هنگام رسیدن به طرف مقابل (الف) جلو باشد، چون پای راست بین او و (الف) فاصله ایجاد کرده، یکی از طرفین ناچار خواهد شد دستش را درازتر کند تا حالتی که پای چپ (ب) جلوست! به علاوه وقتی به قدر کافی به هم نزدیک شدند، هر دو نفر میتوانند دستشان را جمع کنند! و البته به سواد و انصاف مفسر بستگی دارد که در تفسیرهای «زبان بدن شناسانه!» خود، عکس کدام صحنه را برجسته کند.
نکتهی دیگری که در محافل به آن اشاره شده: «ایستادن وزیر امورخارجه کشورمان در بالای پلهها و پایین نرفتن از آن در تالار آینه است، در حالی که در استقبال مهمانهای وزارت خارجه شاهد عکس این امر بودیم». تصاویر به خوبی عکس این قضایا را ثابت میکنند!

مطلب دیگر که اشاره شده بود اینکه: «آقای ظریف در استقبال از فابیوس، به حد کافی به پله نزدیک نشده بود». توجه شما را به تصویر اول (استقبال ظریف از لوران فابیوس) جلب میکنم. در عکس میبینیم که او نایستاده، بلکه در حال قدم زدن به سمت انتهای پله است. عکس در اینجا فقط دو ثانیه پیش از قرار گرفتن او در بالای پله ها را به تصویر کشیده و کارشناسان گرامی تفسیری کاملاً متفاوت به استناد تصویر ارایه داده اند.
و سرآخر به این توضیح عجیب توجه فرمایید: «بان کی مون دبیر کل سازمان ملل متحد خود را نماینده ای برای تمام مردم دنیا می داند و به همین دلیل در تمامی برخوردهای اجتماعی و سیاسی لبخند میزند . بان کی مون همانند مردم عادی رفتار میکند و با لبخندی که به شخص مورد صحبت خود می زند، به او می گوید: «من طرف تو هستم»: لبخند = طرف تو بودن!!!

زبان بدن، مدگرایی جدید بازاریابان ارتباطی!
همانطور که پیشتر گفته شد، ارتباطات غیرکلامی موضوع جدیدی در حوزه ارتباطات و علوم دیگر نیست. متأسفانه در کشورهای توسعه نیافته از جمله ایران که حافظه تاریخی کوتاهی دارند و اعتبار هر چیز را در تازگی و نوبودن آن میدانند، علوم انسانی نیز بر این موج سوار شده و این ذهنیت در بعضی علمای آن به وجود آمده که باید همسو و همگام با علوم دقیقه (فیزیک، شیمی، ریاضی ….) به روز شد و مباحث تازهای را در حوزه خود عنوان کرد، والا علومی مانند ارتباطات کهنه و فرسوده شده و استقبال از آن، رفتهرفته کمخواهد شد! به همین دلیل میکوشند مرتب در این زمینه نوآوری داشته باشند. نوآوری در ذات خود ارزشمند است، زیرا جوامع به تناسب رشد و توسعه فن آوری، متحول میگردند ، اما واقع امر این که در ماهیت و جوهر انسانی تغییری رخ نمیدهد و تنها ابزار و امکانات زندگی یا بسترهایی که در آن روزگار میگذراند، تغییر مییابند و پرواضح است که مطالعات جدید، باید بر این ابزار، بسترها و تغییرات رفتاری متناسب با آنها، در جامعهی مورد مطالعه متمرکز گردند؛ اما شوربختانه معنای «نوآوری» نیز در جامعهی ما (حتی در حوزه علوم) دستخوش نوآوری شده و جای خود را به «کپی کردن» و «تعویض نام» داده است. به دیگر سخن، بخش بزرگی از نوآوریهایی که در حوزه علوم انسانی ما صورت میگیرد، یا همان چیزهایی است که سابقاً بوده و اکنون با اسم و عنوانی دلفریب و امروزی به خورد مخاطب داده میشود، یا کپیکاری و ترجمه عینی آثار و مطالعاتی است که در جایی دیگر، بر مبنای تجربیات متفاوت و در محیطی با ویژگیهای دیگر انـجام شده است. گردآورندگان این «آثار» (بخوانید مترجمها) نیز که در جامعهای ناآگاه بدون صرف زحمت زیاد، یک شبه خود را نوآور و مُبدع جا زدهاند و دفتر و دکانی برای خود فراهم آوردهاند، معمولاً بسیار دوآتشه هستند و کف زنها و سینه چاکانی را به دور سفره خود گرد آورده و به محض نقد به آثارشان، منتقد را به باد سخرگی، توهین و حتی ناسزا میگیرند و او را به «واپسگرایی یا بیسوادی» متهم میکنند. برای اثبات این امر کافی است عبارت «زبان بدن» در اینترنت جستوجو شود تا با انواع مقالاتی روبرو شویم که از نسخ خارجی عیناً ترجمه شده و به عنوان «توصیههای بازاریابی» یا «اقناع مخاطب» عرضه گردیدهاند. بدتر آنکه بسیاری از آنها پایه و مایهی سخنرانیها و کارگاههایی میشوند که شرکتکنندگان با صرف هزینههای هنگفت در آنها حضور مییابند و عملاً چیزی نصیبشان نخواهد شد، جز تعدادی شعار و سفارش غیرمنطبق با سلایق یا باورهای مخاطبان ایرانی.
سخن آخر:
اشارات بدن به عنوان یکی از انواع ارتباطات غیرکلامی، روشها یا تکنیک ها یا حتی عاداتی هستند که ما در تقویت، تکمیل یا تأیید افکار و احساساتمان - به طور خودآگاه یا ناخودآگاه - به کار می بریم. کدگشایی آنها، البته میتواند یکی از موضوعات علم ارتباطات یا نشانه شناسی یا حتی معناشناسی باشد، اما ضرورتاً فرمول های ثابتی را برای تفسیر نمونههای دیگر یا نسخهای ثابت را برای تجویز در ارتباطات در اختیار ما نمی گذارد، زیرا بر هر دو عامل «توافق جمعی» و «سلیقه فردی» تکیه دارد. کما اینکه در یک سخنرانی در امریکا، دست در جیب کردن سخنران نشانه ی خونسردی، مهارت و اعتماد بنفس او میتواند باشد، اما در ایران نشانه ی لاقیدی، بی ادبی و بی احترامی به حضار.
ارایهی نسخههای از پیش تعیین شده در بکارگیری ژستهای وارداتی یا گزینشِ بخشی از واقعیت برای توضیح سلایق فردی بر مبنای همان فرمولهای فرمایشی، وارونه در شیپور دمیدن است.
اطلاع رسانی و ارتباطات /حمیدرضا نـجفی
ابو عزراییل، رامبوی عراقی
ابوعزراییل در ارتش عراق و در شبکههای اجتماعی چهرهای شناخته شده است. ظاهر او شبیه رامبو و کارش عقبراندن جهادیون (داعش) در عراق است. گزارشگران France 24 به سراغ او رفته اند.
«پودر میشوید!».این وعدهی ابوعزراییل به جهادیون داعش، شعار ِ بخش قابل توجهی از ملت عراق است که مرتب در خیابانهای بغداد به زبان رانده میشود. او که برای خود نام «پدر فرشته مرگ» را برگزیده، در عراق به یک قهرمان تبدیل شده است. در خیابانها همه او را میشناسند و تصاویرش حتی بر روی تیشرت ها در فروشگاهها به فروش میرسد.ویدیوهای او در یوتیوب دهها هزار بار دیده شدهاند و چند صد هزار طرفدار او را روی فیس بوک تعقیب میکنند.

ابوعزراییل ۳۷ ساله، تا دندان مسلح، عضلانی و معمولاً در پشت ریش پرپشتش لبخندی به لب دارد و در حال شناسایی و کوباندن بیانقطاع مواضع دشمن است، چیزی که باعث شده به او لقب «رامبوی عراقی» دهند. او برای بیشتر مردم عراق، تجسم امید است. سیاستمداران بیاعتبار دوست دارند او را در کنار خود نشان دهند، در حالی که سربازان ارتش عراق با او سلفی میگیرند.

در فیلم ۱۷ دقیقهای این گزارش، بخشی از مهمترین مطالبی که از زبان گزارشگر و همچنین ابوعزرائیل عنوان میشوند، عبارتند از:
گزارشگر - ابوعزراییل در سال ۲۰۰۰ در مقابل آمریکاییها میجنگید. او در آن زمان در لیست تروریستها بود. در چند هفته اخیر، ویدیوهای او بیش از ۲ میلیون بازدیدکننده داشته. محبوبیت او به حدی است که به یکی از شخصیتهای کارتونها تبدیل شده است. او همیشه دو گوشی همراه هوشمند برای ثبت لحظهها با خود دارد. ویدیوها بلافاصله برای مقابله با تبلیغات جهادگرایان اسلامی (داعش)ب ر روی اینترنت گذاشته میشوند.

به محض رسیدن رامبوی عراقی به خطوط جبهه، ارتشیها شروع به گرفتن عکس و سلفی با او میکنند. یکی از نظامیها میگوید: «به محض شنیدن اسم ابوعزراییل، داعش فرار را برقرار ترجیح میدهد. او شخصیتی کلیدی برای ایجاد انگیزه در گروه است».

ابوعزراییل- صفحه فیس بوک من ۲۲۱ هزار نفر طرفدار دارد. دشمنان ما از صحنههای کشتار و خونریزی فیلم میگیرند، ما هم همین کار را می کنیم. ما از خودمان در حال دفاع از عراقیها فیلم میگیریم.
مشروح این گزارش را میتوانید به زبان فرانسه در وب سایت France24 مشاهده نمایید.
پیوند این گزارش به زبان انگلیسی در: سایت یوتیوب
اطلاع رسانی و ارتباطات /حمیدرضا نجفی
از این پس ارسال پیامهای خصوصی با بیش از ۱۴۰ کاراکتر تا مرز ۱۰ هزار کاراکتر در توییتر امکانپذیر خواهد بود. شبکه اجتماعی قصد دارد خدمات خود را در رقابت با نرمافزارهای snapchat یا whatsApp آسانتر نماید. این در حالی است که برای پیغامهای عمومی، همان محدودیت ۱۴۰ کاراکتر باقی میماند.

این اقدام توییتر هرچند زیاد به چشم نمیآید، اما انقلابی مهم برای توییتر است. دلیل آن هم حفظ ۳۱۶ میلیون عضو آن و جلوگیری از روی آوردن آنها به رقبای دیگر است. از دیگر تغییرات، امکان دریافت پیامهای کاربرانی است که در حساب شخصی اعضا عضو نیستند و امکان مکالمه خصوصی به طور همزمان با چند کاربر. تعداد کاربران توییتر در سه ماهه دوم سال ۲۰۱۵ در مقایسه با سه ماهه اول، بیش از ۲/۶ درصد افزایش نیافته است.
اطلاع رسانی و ارتباطات /حمیدرضا نجفی
امروز ۱۵ مرداد، روز تاسیس نخستین روابط عمومی ایران در شرکت نفت، به همت مرحوم نطقی است. از آن تاریخ تاکنون، ۶۲ سال میگذرد و این مفهوم هنوز در جستوجوی خود بین «نظر»، «رشته» و «حرفه» سرگردان است. روابط عمومی در ایران، دلیل ناکامیهای خود را گاه به ایراد در ساز و کارهای سازمان، گاه به نگاه نادرست مدیران، گاه به ناکارآمدی آموزشهای آکادمیک، گاه به بی مهری مخاطبان و بالاخره گاهی نیز به بیتوجهی گردانندگان خود روابط عمومیها نسبت می دهد، و تنها دلیلی که جرأت اقرار به آن را نیافته، این است که: «روابط عمومی وجود ندارد!».
روابط عمومی با عموم رابطه ندارد!
کدام سازمان، نهاد، شرکت و مؤسسهی خصوصی یا دولتی را میشناسیم که با «عموم» رابطه داشته باشد؟ در واقع ما همیشه با مخاطب خاصی روبروییم که منافع خاصی در ارتباط با ما دارد؛ خواه مادی، خواه معنوی (احساسی). اساس و عمده فعالیت روابط عمومی معطوف به انتشار فعالیتهای سازمان و انتقال خواستههای مخاطبان است! وقتی واژه مخاطب را به کار میبریم، خودبخود از سطح عموم، به خواص پامیگذاریم. بنابراین در سطح عموم (در معنای متداول کلمه) رابطهای نخواهیم داشت! این حتی شامل رسانهها نیز می شود. در لغتنامه لاروس در این مورد آمده: «عموم: مجموعه مشتریهای هدفگیری شده یا مورد انتظار یک رسانه، که یک نوشته، فیلم یا برنامه رادیویی یا تلویزیونی، یک وب سایت به آنها مراجعه می کند*»! پس در هر حال ما با عدهی خاصی که هدف گیری شدهاند روبرو هستیم! اگر به غیر از این معتقد باشیم، دچار مغلطهی سازمانهایی شدهایم که جلوی در ورودی خود میلههای حفاظتی و ایست و بازرسی نصب کرده و تنها کسانی را که وقت ملاقات دارند راه می دهند و آنگاه چند متر آنطرفتر اتاق روابط عمومی گذاشته اند!

مردم روابط عمومی را «سخنگویی اختصاصی» میدانند!
تشکیل روابط عمومی و رواج آن در ایران، از ابتدا در سازمانها و ادارات دولتی شکل گرفت و چون روند گسترش آن سریعتر از سرعت آموزش پیش رفت، رفتهرفته جایی برای قشری از کارمندان بیکار و کمتوان شد که اصولاً تخصص چندانی نداشتند. به همین دلیل روابط عمومی دچار انجراف گردید و بیشتر به شکل واحدی تشریفاتی- تبلیغی برای سازمان و مدیران آن درآمد. با وجود کوششهایی که در احیای چهرهی این حرفه صورت گرفت، هنوز هم دیدگاه مردم نسبت به روابط عمومیها از نصب پلاکارد و آگهیهای تبریک و تسلیت، چندان فراتر نمیرود. در این مورد باید به آنها حق داد، زیرا اصولاً تنها فرآوردهی عینی که از روابط عمومیها دیده و حس کردهاند، همین آگهیهای مزین به عنوان روابط عمومی بود. پرواضح است که چنین تصویری چقدر با خواستها و نیازهای مشتریها، مخاطبان و حتی مراجعهکننده ها (ارباب رجوع) فاصله دارد. بنابراین از نظر «عموم» کارکردی به عنوان «روابط عمومی» وجود ندارد، بلکه بیشتر «سخنگوی سازمان» معنا پیدا میکند که اتفاقاً بسیار هم واقعگرایانه است.
مدیران با روابط عمومیکاری ندارند!
بسیار دیده شده که مدیران بخش دولتی و خصوصی در سخنرانیهای خود روابط عمومی را به عنوان عامل پیوند و نزدیکی با مردم معرفی کرده اند؛ ولی آیا به فرض اعتقاد به این سخنان، واقعاً برای آنها ارتباطات مردمی مهم است؟ تجربه مثل ی سالها فعالیت در این حوزه، چه در داخل کشور و چه خارج از ایران، نشان داده: اگرخود را «کارشناس روابط عمومی» معرفی کنیم، کارفرما ما را مثل یک راننده مترو در نظر میگیرند: ریل سر جایش است؛ نه چپ، نه راست، نه عقب. فقط باید راه افتاد، ترمز زد و در را باز و بسته کرد. ولی اگر خود را «متخصص توسعه ارتباطات» بشناسانیم، مثل یک خلبان اختیار مانور و راهبری برای رسیدن به مقصود را خواهیم داشت؛ زیرا واژه «توسعه ارتباطات» به شرکت یا مؤسسه عطف داده می شود و کارفرما را از نظر روانی متقاعد میکند برای فایده رسانی به او آنـجاییم. ولی «روابط عمومی»به مخاطب عطف داده میشود و از نظر روانی او را مقدم می شمرد. طبیعی است که کارفرما هم چندان نگاه مخاطبمدار و مشتریمدار ندارد، زیرا اصولاً نمیتواند درک کند که سود او و مشتری با هم، یا به یک اندازه بتواند تأمین شود. بنابراین، در مطلوبترین حالت، «متخصص ارتباطی» است که میتواند در ذهن مدیر فایدهبخش و سودرسان و در نتیجه موجود باشد نه روابط عمومی با کارکرد دفاع از حقوق مشتری!
روابط عمومی برای همکاران وجود ندارد!
ما معتقدیم کارکردهای روابط عمومی در دو محور توسعه و بهبود «روابط درون سازمانی» و «روابط برون سازمانی» بروز مییابد. سؤال این که واژه «روابط عمومی» را چگونه میتوان به روابط درون سازمان تعمیم داد و با این عنوانی که برگزیدهایم، چطور میتوانیم همکاران را به این مطلب قانع کنیم که واجد صلاحیت اظهارنظر در خصوص کارکردهای ارتباطی آنهاییم؟ اصولاً در اینجا یک تعارض بزرگ بین مفهوم و کارکرد مورد انتظار وجود دارد.
یک پزشک اروپایی خود را «پزشک»، شخصی را که به او مراجعه کرده «مشتری» و موضوع ارتباط را «بیماری» معرفی می کند. یک کارشناس روابط عمومی در کشور ما خود را «نماینده مردم»، دیگران را «مردم» و موضوع ارتباط را «رسالت دفاع از حق مردم» می شناساند که بسیار خیالپردازانه و غیرعلمی است. به نظر میرسد بهتر باشد در علوم انسانی از پرگویی و کلیگویی پرهیز کنیم و مانند علوم دقیقه به جزئیات بپردازیم تا سریعتر، راحتتر و کم خرج تر به مقصود برسیم. در این صورت، اگر قصد انـجام همه فعالیتهای تخصصیای داشته باشیم که زیر تیتر روابط عمومی قرار گرفته، قطعاً خودِ واژه «روابط عمومی» را چالشبرانگیز خواهیم یافت.
Ensemble de la clientèle ciblée ou atteinte par un média, à qui s'adressent un écrit, un film, une émission de radio ou de télévision, un site web. p 940, Le petit Larousse, 2014