حمیدرضا نجفی
حمیدرضا نجفی

حمیدرضا نجفی

جاسوسی از تلفن های همراه هوشمند

اطلاع رسانی و ارتباطات /حمیدرضا نجفی

پس از آ‌ن‌‌که ویکی لیکس در ماه گذشته فاش کرد سرویس امنیت ملی آمریکا مکالمات سه رئیس جمهور اخیر فرانسه را جاسوسی می کرده، بحث هک کردن و استراق سمع دوباره به سر زبان‌ها افتاد. یکی از دستگاه‌هایی که خصوصا به عنوان یک سیستم جاسوسی به کار رفت، تلفن همراه بود.

تلفن‌های همراه هوشمند پاشنه آشیل رهبران بزرگ دنیا و البته هرکس دیگری هستند. امکانات زیادی برای جاسوسی از طریق آن‌ها وجود دارد: انواع نرم افزار، ایستگاه های استراق سمع، و حتی کیف های خاصی که قابلیت مکش تمام داده‌های تلفن‌های دور و بر را دارند.

ندیم گدله یکی از متخصصان ابزارهای جاسوسی، در شبکه دو تلویزیون فرانسه نشان می‌دهد که چگونه در چند ثانیه به لیست تماس ها، پیامک‌ها، عکس‌ها و ویدیوها و حتی نقاطی که صاحب موبایل در آن‌جا بوده، دست پیدا می کند. او حتی می‌تواند مستقیماً مکالمات آن‌ها را بشنود.

در پایان فیلم، گزاشگر اشاره می‌کند که تلفن‌های همراه هوشمند، می‌توانند (از این طریق) گفت و گوهایی که در اطرافشان صورت می گیرد را ضبط کنند، حتی اگر خاموش باشد!!


منبع: وب سایت francetvinfo.fr

ارتباطات و بحران کم آبی

اطلاع رسانی و ارتباطات /حمیدرضا نجفی

این روزها بر در دیوارهای شهر پلاکارها و بیلبوردهایی را می بینیم که شهروندان را به مصرف بهینه ی آب دعوت می کنند. درون‌مایه بیشتر پیام‌هایشان «هشداری» است؛ و قصد دارند با نمایش چالش موجود یا پیش رو، مخاطب را به رفتار بهینه در مصرف آب راهنمایی کنند. سوال این که: «استراتژی نمایش بحران چقدر می‌تواند بر مخاطب مؤثر باشد؟»« در جامعه‌ای که شهروندان همیشه با بحران‌هایی عموما ناشی از بی‌کفایتی مدیران زندگی می کنند، چقدر می‌توان به آن‌ها باوراند که بحران اخیر ناشی از رفتار آنهاست؟» و «در جامعه‌ای که نگاه مسوولان به شهروندان از بالا به پایین است ( و شهروندان هم این را می دانند)، چقدر می‌توان از ‌آن‌ها انتظار مشارکت داشت؟». به نظر می‌رسد پاسخ‌های این سوا‌ل‌ها چندان امیدبخش نباشند. با این حال، ما بر روی حرفه و تخصص خود متمرکز می شویم و در چند خط بعد، می کوشیم انواع ترفندهای ارتباطی موجود را تجزیه و تحلیل نماییم، بلکه در این رهگذر چاره‌ای بیابیم و خدمتی انجام دهیم.

اگر بخواهیم اعلانات را بر مبنای کارکرد، مخاطب و روش ارایه ی پیام تقسیم‌بندی کنیم، به نتایج زیر دست خواهیم یافت:

در تعدادی از پیام‌ها، تصاویر چالشی رویداد موجود را به تصویر می کشند:  لیوان نیمه پر، شیری که از آن آب می چکد ، چتر وارونه، ...» و متن هایی که برای فهم بیشتر، با تصاویر همراه می شوند تا معنا را بهتر انتقال دهند: «آب مایه زندگی است، پایان آب پایان زندگی است، آب هست ولی کم است و ...» برای خطاب به شهروند – مصرف کننده هایی تهیه شده‌اند که باید با دریافت پیام، احساس خطر کنند و حساسیت آن‌ها راجع به این مساله بالا برود 

 

منبع: وب سایت بولتن نیوز

در بعضی از پیام ها، هدف آگاه سازی شهروند ناآگاه در مورد فاجعه‌ای است که در صورت بی توجهی به هشدارها (در مرحله ی قبلیبه وجود می‌آید تا در او احساس مسوولیت فزونی یابدتصاویر نمایی از آینده را به نمایش درمی آورند: «یک بیابان خشک، لیوان خالی، ماهی از آب بیرون افتاده و ..» و متن ها آن‌ها را همراهی می کنندبحران بی آبی ،پایان زندگی، ...»

  

منبع: وب سایت بولتن نیوز

در تعدادی از پیام‌ها، هدف ایجاد حس مشارکت شهروند – مسوول در حل مساله استبه این منظور اطلاعاتی به صورت دقیق و جزیی (مثلاً در قالب اینفوگرافیک هاارایه می‌شوند تا مخاطب در جریان ریز بحران و دلایل آن قرار گیرد.  

   

منبع: وب سایت بولتن نیوز   و    وب سایت اینفوگرافیک                                

بعضی پیام‌ها (که جای آن‌ها خالی استباید با هدف مدیریت شهروند – مدیر در حل بحران انتشار یابند؛ به این صورت که از خودِ او راه حل خواسته و مدیریت بحران به خود او سپرده شود

در تمام این نمونه‌ها، تصاویر معمولاً نمادین هستند و برای درک پیامشان باید آن‌ها را کدگشایی کرد. به همین دلیل لازم دانسته شده که با اضافه کردن یک متن، به این کار کمک شود. پیام‌های تلویزیونی هم اصولاً از همین الگو پیروی می‌کنند و غیر از تصاویر یا گرافیک ها، از نمونه‌های متحرک(انیمیشن و فیلم) نیز بهره می گیرند.

اصولاً تمام اعلانات و تبلیغات به سه مورد اول تعلق دارند که می‌توان آن‌ها را «پیام‌های القای حسی» نامید، زیرا برای برانگیختن یک حس (خطر، مسوولیت، مشارکت) اولیه به کار می روند. تکنیک نشر پیام‌های هشدارآمیز، اطلاع رسان و آموزشی معمولاً در جوامع توسعه یافته فرهنگی که عقل جمعی بر رفتار اجتماعی آن حاکم است، زودبازده تر است و در مقابل، برای جوامع توسعه نیافته به لحاظ فرهنگی، اصولاً با تکرار  زیاد و در درازمدت اثر مطلوب خواهد گذاشت. سؤال این که در این جوامع، در موارد اضطرار چگونه می‌توان انتظار واکنش مثبت و زودهنگام را به فعالیت‌های ارتباطی و تبلیغی داشت؟ پاسخ را باید در گزینه ی چهارم جست‌و‌جو کرد:

اگر در یک سیستم عرضه ی پیام قصد داشته باشیم همه ی این ۴ مرحله را بپیماییم، روند تأثیر و تاثرات مخاطب و پیام به این ترتیب خواهد بود:

۱- با هشدار به مخاطب و بالابردن حساسیتش، او برای دریافت اطلاعات آماده می شود/ ۲- اطلاع رسانی دورنمایی به مخاطب می‌دهد و در او احساس مسوولیت ایجاد و او را برای دریافت آموزش‌های لازم آماده می‌کند/ ۳- مخاطب بعد از آموزش و پی بردن به ابعاد و زوایای مساله، احساس مشارکت می‌کند و برای چاره‌جویی آماده می گردد/ ۴- درخواست چاره و کمک، مخاطب را به مدیریت بحران سوق می دهد

اصولاً پیام‌هایی که ما این روزها شاهد آن‌ها هستیم، یا «هشدارمدار»، یا «بحران مدار» یا «آموزش مدار»ند. اما ایراد کار بیشتر از محتوا، در فرم ارایه پیام است که شامل جملاتی با ضمایر سوم شخص (هر ایرانی … آب مصرف می کند) و افعال جمع که جنبه ی نصیحت گونه یا پندآمیز می دهند (مسوولیم. جدی بگیریم، نگذاریم ... ) یا به شکلِ شعاری (آب مایه حیات است، بی آبی پایان زندگی است )‌ است. مخاطب در هیچ یک از این قالب ها، نمی‌تواند خودش را مستقیم بیابد. در نتیجه اگر (مانند یک مخاطب هوشیار و آگاه) قدرت جادهی و شناسایی خود به عنوان مخاطب اصلی را نداشته باشد، «احساس» لازم برای «عمل» در او ایجاد نخواهد شد. در این موارد، پیام‌های نوع چهارم توصیه می شوند. مناسب‌تر است با مخاطب از جایگاهی مساوی برخورد شود، از او چاره‌جویی شود و بدون مشخص کردن وظایفش اداره امور را به خود او بسپارند. او در مراحل قبل آنچه را که باید، آموخته است. اکنون باید به صراحت از او درخواست کمک نمود. برای این کار نیز «رابطه ی واقعی یک در برابر یک» باید حاکم شود. یعنی فرستنده، شخصی حقیقی باشد، مخاطب را مستقیماً مورد خطاب قرار دهد و از افعال مفرد برای درخواست خود استفاده نماید. از مخاطب چاره‌جویی شود و با او به عنوان همکار و هم شان برخورد شود. در کشور ایران که مردم از کودکی همیشه با مجموعه‌ای از تکالیف و تنبیهات مواجه بوده اند، تشویق و القای حس خودباوری به مخاطبان می‌تواند نتایج بسیار مطلوبی داشته باشدچند مثال:

ویدیو: ۱- وزیر نیرو در یک اتاق کار ساده، با پشت صحنه ای که حس ملی پروری را القاء می کند، در حال کار است. لحظه‌ای دست از کار می‌کشد و در یک پیام چند ثانیه ای اعلام می کند: «طبق آمارها، شهروندان فهیم ما تابحال مدیریت مناسبی را در مصرف آب از خود نشان داده اند. بسیار خوشبختم که به چنین شهروندانی خدمت می‌کنم. دست تک تک شما را صمیمانه می فشارم و همچنان انتظار یاری دارم».

۲- در کلیپ های کوتاهی (جدا جدا) کارگران سدها و مخازن را درحین کار سخت نشان دهند که ثانیه ای دست از کار می‌کشند و با نگاه به دوربین، مثلاً می گویند: « به کمکت نیاز دارم تا کارم را خوب انجام دهم»! و به کار خود ادامه می دهند. ترجیحاً بهتر است که فیلم‌برداری در این صحنه‌ها از نوع «رودوشی» و با تکان دوربین همراه باشد تا به واقعی بودن صحنه‌ها و از پیش طراحی نشدن آن‌ها کمک کند. حتی اگر جایی خرابی داشته باشد و فیلمبردار به دنبال کارکنان بدود و صحنه‌هایی چند ثانیه ای بگیرد، عالی است. بهتر است پیام دهنده ها در حال کار سخت و عرق ریختن یا مخاطره باشند و حس واقعی بودن پیام را به بیننده القاء کنند.

۳- در نظر بگیرید سازمان آب واحدی را برای موارد نشست و تلف شدن آب شهری با عنوان «اورژانس آب» راه می انداخت، شامل: یک شماره تلفن تماس اضطراری و چند وانت با یک لوگوی مشخص. در موارد حادثه که به سر صحنه حاضر می شد، فیلمبرداری با دوربین رودوشی به دنبال کارکنان می دوید و چند تصویر چند ثانیه ای از مهار آب می گرفت. و در حین کار، یک پیام خیلی کوتاه: «تلاش می کنم جلوی قطعی آب منزلت را بگیرم، تو هم با مدیریت مصرف آب کمکم کن».

بسیار اهمیت دارد که اشخاص فعل مفرد را در مورد خود به کار ببرند (خدمت می کنم، امید دارم، نیاز دارم …)، زیرا برای مخاطب یک شخص حقیقی را به تصویر می‌کشند که نیازمند به کمک آن‌ها (برای خدمت به خود آنها‌) است. اگر فعل جمع به کار رود، مخاطب خود را یک نفر در درون یک تیم بزرگ می‌بیند و حس خودباوری، چندان به او منتقل نمی گردد.

در مورد بیلوردها و اعلان های موجود در خیابان‌ها نیز خطاب مستقیم مخاطب اهمیت زیادی دارد: دستی که مشتی آب در خود گرفته و به سوی مخاطب دراز کرده، کودکی با دهان خشکیده که به مخاطب نگاه می کند، نقشه ی ایران (در حالت سه بعدی) که نشان از خشکی دارد و.. ترجیحاً همه عکس باشند (تا واقعی بودن بحران را بهتر القاء کنند) و بدون متن! خوانده شدن متن، در بسیاری از موارد در حکم کدگشایی عکس و پایان یافتن ماجراست. بهتر است عکس گویا، تاثیرگذار و متناسب باشد و عناصر تصاویری، رو به سوی دوربین و توأم با خواهش بوده، در ذهن مخاطب بمانند و او را درگیر خود نمایند.

همان‌طور که قبلاً عنوان شد، در این چند سطر، هدف تنها اشاره به راه حل‌های ارتباطی و تبلیغاتی مرتبط با بحران آب بوده است. بدیهی است این اقدام‌ها بی همراهی مدیریت مناسب و معقول دولت، عقیم و بی نتیجه خواهند ماند

نمونه ی مقاله در بولتن نیوز 

... درست است، اما از چه منظری؟

اطلاع رسانی و ارتباطات /حمیدرضا نجفی

مدتی قبل در جلسه‌ای علمی حاضر شده بودم که سخنران درباره «ارتباطات و نقش آن در جامعه» بحث می‌کرد و به انتقاد از عمل‌کرد رسانه‌های نوین و نقش مخرب آن‌ها در زندگی می پرداخت. هرچند تخصص او در زمینه ی اطلاع رسانی و ارتباطات بود، اما زاویه ی نگاه به موضوع و روش پرداختن به مصادیق را به شیوه ی فلاسفه برگزیده بود که با چالشی بودن سخنرانی‌اش نیز همخوانی داشت. بعضی مراودات و مقالات علمی بعدی رفقا نیز مزید بر علت شد تا بر «منظر» (Approach) بیشتر متمرکز گردم و در بعضی از گردهم‌آیی های بعدی در محیط های حقیقی یا مجازی، مطالبی با «ویژگی های یک کارشناس ارتباطات» و «منظر مهم‌تر از موضوع است» را عنوان نمایم:

یک کارشناسی ارتباطی زبده، علاوه بر مفاهیم، فنون و تکنیک های خاص رشته ی خود، فلسفه را می‌شناسد و با شیوه ی طرح پرسش، نسبی گرایی در مفاهیم انسانی و چندسونگری به یک پدیده و موضوع آشناست. او سیاست را مطالعه می‌کند و در نتیجه، قابلیت برقراری و کشف رابطه بین فاکتورهای پیدا و ناپیدا را دارد. او اقتصاد را می‌فهمد و بحث هزینه و فایده را می‌شناسد و می‌داند که باید به سراغ چه چیزی برود؛ با روانشناسی آشناست تا با شناخت اشخاص، شیوه ی مناسبی برای ارتباط و تعامل با آن‌ها پیدا کند، و به جامعه شناسی مسلط است، زیرا تمام فعالیت‌های حرفه‌ای او در بستری اجتماعی شکل می گیرند. با تاریخ و جغرافیا نیز آشنایی دارد، چون چارچوب های زمانی و مکانی و رویدادهایی که در این چارچوب ها اتفاق می افتند، مولفه های مهمی در حرفه‌ی او هستند. با این وجود، او نه فیلسوف است، نه سیاستمدار، نه اقتصاددان، نه روان‌شناس، نه جامعه شناس، نه مورخ و نه جغرافی دان. در غیر این صورت، باید فاتحه ی بُعد ارتباطی وجودش را خواند زیرا این علوم و مهارت ها به جای این که کاردهای آشپزی اش باشند، وسیله ی شمشیربازی اش می شوند؛ یعنی به جای این که این دانش‌ها به رشد مهارت های او یاری برسانند و به عنوان یک ابزار به کار روند، مشی و شیوه ی نگریستن او به وقایع می‌شوند و مطالعاتش را جهت دار می کنند.

منظر مهم‌تر از موضوع است: من اعتقاد دارم که در همایش های تخصصی، منظر و زاویه دید، مهم‌تر از خود موضوع است. موضوع هرچه باشد، قطعا سایر حضار و کارشناسان هم کم و بیش با آن‌ آشنا هستند و تنها مزیت شخص ارایه کننده، احتمالاً این است که بر آن کمی بیش از سایرین متمرکز شده و زمانی را به آن اختصاص داده و اکنون قصد دارد حاصل مشاهدات، مطالعات، تجربیات یا تلاش‌های خود را با همکاران دیگر به اشتراک بگذارد. به همین جهت، مثلاً در سخنرانی ها، اعلام تخصص ها و سوابق تحصیلی، پژوهشی و حرفه‌ای ارایه دهنده، از این جهت اهمیت می یابد که شاخص مهارت ها و شایستگی‌های او در آن موضوع خاص و منظر، دیدگاه، و زاویه ی نگاه اوست.

شکل زیر را در نظر بگیرید. یک مکعب که ۶ قاعده با رنگ‌های متفاوت دارد. ما در هر حال همیشه حداکثر سه قاعده اش را می بینیم. اما تعریف ما از مکعب، بسته به زاویه‌ی دید ما نسبت به همین سه قاعده نیز ممکن است بسیار متفاوت باشد:

نتیجه اینکه بسیار اهمیت دارد قبل از ابراز نظر یا نقد یا در تجزیه و تحلیل یک نظر یا پدیده، منظر خود را دقیقاً مشخص نماییم

دنیای ژوراسیک و رکورد جهانی

اطلاع رسانی و ارتباطات /حمیدرضا نجفی

یک بار دیگر رکورد فروش فیلم و این بار، محصولی از سری داستان‌های ژوراسیک. فیلم دنیای ژوراسیک (Jurassic World) در عرض دو هفته، حدود ۱ میلیارد و ۳۰ میلیون دلار فروش داشت که از این مقدار، بیش از نصف آن مربوط به خارج از امریکاست. دلایل موفقیت فیلم چه بود؟ سوای بازی قابل توجه ستاره جدید فیلم، کریس پرت (Chris Pratt) که پیش از این در محافظان کهکشان (Guardians of galaxy) نیز خوش درخشیده بود، کارشناسان چند فاکتور دیگر را نیز در موفقیت فیلم سهیم می‌دانند که با دنیای ارتباطات بی‌ربط نیستند، زیرا به بحث محتوای فیلم و فرم عرضه آن در بازار برمی گردند:

زمان مناسب: فیلم ژوراسیک یک ماه بعد از اکران Fast & Furious 7 و دو ماه بعد از Avengers به روی پرده آمد، بنابراین با آن‌ها تلاقی زمانی نداشت. این در حالی است که در ماه های بعد نیز قرار است فیلم‌های مرد مورچه ای (Ant man)، ترمیناتور جنسیس، ماموریت غیرممکن و … به اکران درآیند. پس ژوراسیک از یک فرصت بینابینی در اکران فیلم‌ها سود جست. ضمن اینکه هفته دوم اکران فیلم با «روز پدر» همزمان شد. یک موقعیت ایده‌آل برای رفتن به سینِما به صورت خانوادگی و دیدن فیلمی که پدر خانواده قسمت نخست آن را ۲۰ سال پیش دیده بود!

بهره‌ از نوستالژی:‌ استفاده از همان موزیک متن خاطره برانگیز ، یا بعضی از همان صحنه‌ی اکشن (دایناسور کوچکی که داخل اتومبیل راه پیدا کرده)، یادآور خاطرات فراموش نشدنی ای است که به یمن خلاقیت های استیون اسپیلبرگ در سال ۱۹۹۳ برای بینندگان به وجود آمده بود. در برخی صحنه پردازی های فیلم جدید نیز کوشش شده از صحنه‌های فیلم اول اقتباس شود تا بیننده بتواند در ذهن خود بین این دو ارتباط بصری برقرار کند؛نظیر دروازه ورودی به «پارک ژوراسیک» در سال ۱۹۹۳ و «دنیای ژوراسیک» در سال ۲۰۱۵.

سود بردن از موفقیت خود: ما مثلی داریم که می گوید: «پول، پول می آورد». در مورد محصولات هنری پرفروشی مانند ژوراسیک نیز به همین ترتیب است، منتها چون مبنای آن بر عرضه و نمایش است، بخشی از سودآوری آن متکی بر اقبال عمومی است؛ به این ترتیب که ۱- شخص به خود می‌گوید: اگر این همه برای دیدن این فیلم می روند، نباید چیز بدی باشد. پس من هم می‌روم آن را ببینم. ۲- همه اطرافیانم با من درباره این فیلم حرف می زنند. پس من هم می‌روم آن را ببینم و تنها کسی نباشم که آن را ندیده!

ترجمه و تلخیص از وب سایت: Franctvinfo

گام اول: معرفی

اطلاع رسانی و ارتباطات /حمیدرضا نجفی

ما در فعالیت‌های ارتباطی خود، در روزنامه نگاری، روابط عمومی، بازاریابی، امور ارتباطی در محیط وب و … از فرمول‌های ثابتی بهره می بریم که ساز و کار آن‌ها را به چند مرحله می‌توان تقسیم کرد:

معرفی (Présentation): معرفی خود یا ویژگی‌ها و خدمات موسسه متبوع خود، طوری که مخاطب را کنجکاو و جذب کند: Attraction.

تحقق (Réalisation): خدمات یا ویژگی های وعده داده شده، واقعیت داشته و در دسترس باشند، طوری که مخاطب با آن‌ها در تماس باشد و بتواند آن‌ها را لمس و بررسی کند:Observation.

تطبیق (Convenance) زمینه سازی شود تا شرایط دربرگیری انواع مخاطب و انطباق ‌‌ ویژگی‌ها و خدمات با مخاطب تحقق یابد، طوری که او تحت تأثیر قرار گیرد: Impression.

نتیجه (Conclusion): فروش، عرضه، وفادارسازی، عضویت، …، طوری که مخاطب قادر به بهره برداری  از آن (از طریق خرید، عضویت، ...) باشد Contrat.

مثلاً : ۱- در ویترین فروشگاه به تن یک مانکن بهترین سِت لباس پوشانده می‌شود تا رهگذر را  کنجکاو کند و به داخل فروشگاه بکشاند. ۲- آن لباس‌ها در داخل وجود دارند و مراجعه کننده می تواند آن‌ها را لمس و جنس، لطافت و بافت آن‌ها را بررسی نماید. ۳- لباس در انواع سایزها وجود دارد. آزمونگر آنها را به تن می‌کند و احساس مالکیت به او دست می‌دهد و تحت تأثیر قرار می‌گیرد۴- قیمت مناسب است. خریدار تحفیف می گیرد، کارت عضویت دریافت می کند و ….

مثلاً: ۱- شرایط اطلاع رسانی برون و درون سازمانی طوری ساماندهی شده است که مخاطب مرتبط با سازمان، همان اول به اتاق روابط عمومی مراجعه می‌کند تا ببیند از  چه خدماتی می‌تواند بهره ببرد یا در مورد خدماتی که انتظار دارد، چه راهنمایی هایی دریافت می کند ۲- متصدی یا مسوول دایمی وجود دارد و با زبان ارباب رجوع و از جایگاه مساوی با او ارتباط برقرار می‌کند. او پاسخ‌گوی سوالات مراجعه کننده و راهنمای امور او در سازمان است. ۳- کارمند از نظر کمی و کیفی طوری به مراجعه کننده مشاوره می دهد که او حس کند پاسخ همه سؤالات خود را گرفته و احساس آرامش خاطر کند .  ۴- وقتی ارباب رجوع از اتاق بیرون می رود، راضی است.

مثلا: ۱- در صفحه اول روزنامه مطلبی با تیتر جذاب بیننده (تیترخوان) را به صفحات میانی راهنمایی می‌کند. ۲- تیتر، میان تیترها و تصاویر ِمرتبط با موضوع،خریدار روزنامه را به مطالعه بیشتر وامی‌دارند ۳- خواننده کل مطلب را (که به زبان خودش، مرتبط با تیتر و میان تیتر و تصاویر نوشته شده) مطالعه می‌کند ۴-خواننده بعد از اتمام مطلب، احساس می کند آنچه را که در ارتباط با تیتر به دنبالش بوده، دریافته است. 

برای حرکت مخاطب از مرحله ای به مرحله ی بعد، او باید نتیجه‌ای که از مرحله ی قبل انتظار می رود، به دست آورده باشد. یعنی «معرفی» برای او باید«جذاب» باشد، تا وارد فضا شود، آنچه معرفی شده «محقق» شود تا او آن را «بررسی» کند، با بررسی، بتواند محصول یا پیام را با نیازهایش «تطبیق» دهد تا شرایطی فراهم شود که «تحت تاثیر» قرار گیرد و در نهایت به رضایت برسد و  با فروشنده یا ارایه دهنده یا پیام  قرارداد ببندد (ارتباط مطلوب را پیدا کند).

بر این مبنا، برای رسیدن به یک دستورالعمل مناسب در خدمات ارتباطی، باید آن‌ها را در این چهارمرحله قرار داد و کوشید تا مخاطب در هر مرحله به نتیجه ی مطلوب برسد. (بحث بازخورد و تحلیل محتوای آن برای معرفی مجدد، در مدل چرخشی ارتباط است که مربوط به این مدل خطی یک سویه نمی شود).

اگر با واژگان اول این ۴ مرحله بخواهیم جمله بسازیم این‌گونه خواهد شد که: «معرفی خدمات یا ویژگی های وعده داده شده، زمینه‌ساز فروش است». یا معرفی «خوب» خدمات یا ویژگی های وعده داده شده، زمینه‌ساز فروش «خوب» است. پس«معرفی» را می‌توان اولین و مهم‌ترین بخش ارتباط دانست . به همین جهت اولین مهارتی که در ارتباطات می آموزیم معرفی است. سوال این‌که چه نکاتی را در معرفی باید رعایت کرد؟ ...

ادامه دارد ...