اطلاع رسانی و ارتباطات /حمیدرضا نجفی
ما همه بر بهره جستن از تصاویر برای انتقال و انتشار مطالب یا تقویت معانی توافق داریم. سوال اینکه: «از چه تصویری برای منظور خود بهره ببریم». فرض را بر این بگذاریم که تعدادی تصویر در اختیار داریم یا امکان داریم تصویرهای پرشماری برداریم، اما نمیدانیم کدامیک برای نوشته ما مناسبتر است! در اینجا قصد ندارم به زاویه ی تصویربرداری،روشنی، وضوح و زیبایی آن بپردازم، بلکه میخواهم بر بار معنایی تصویر، اثرش بر مخاطب و تناسب آن با «فاز یا مرحله ی» ارتباط با مخاطب اشاره کنم. قبلا در مورد این مراحل، در اینجا توضیح داده شده است.
بنابراین اگر بخواهیم تصویری اثرگذار داشته باشیم، باید اول تعیین کنیم از این تصویر برای کدام یک از این مراحل میخواهیم سود ببریم؟ مثلاً در صفحه ی اول روزنامه میخواهیم در کنار تیتر، عکس اثرگذاری در معرفی مطلب بیاوریم که او را به مطالعه سمت صفحات میانی راهنمایی کند؟ پس عکس باید جذاب باشد. یعنی بیننده را کنجکاو کند. کمی رازآلود باشد و او را به کشف این راز تشویق کند. در موضوع «اجناس چینی و عواقب آن بر بازار داخلی»، تصویر یک جفت چشم چینی بیاید که در آسمان بازار ایران، رو به پایین دارد به این بازار نگاه می کند. یا اژدهایی چینی که در این آسمان در حال پرواز است و سراژدها رو به مخاطب، به او نگاه می کند!
آیا میخواهیم چیزی را با جزییات در دسترس مخاطب قرار دهیم تا او را به بررسی اش واداریم؟مثلا یک مطلب تحلیلی داریم؟ پس تصاویر باید جزیی نگر و مرتبط با ویژگیهایی باشد که به اجمال به او معرفی می شوند. مثلاً ویترین هایی پر از اجناس چینی یا کانتینرهای وارداتی از گمرگ را نشان دهیم.
آیا میخواهیم خواننده خود را در مطالب بیابد و آن را مرتبط با خود احساس کند؟ تصویر باید نشاندهنده ی درگیری مخاطب با جزییات مطلب باشد. مثلاً چون در مطلب به بیکاری او به دلیل ورود اجناس چینی اشاره شده است، تصویری از کفاشی که جلوی مغازه اش نشسته و بیکار، سیگار دود میکند بیاوریم تا تأثیر حسی و معنایی لازم را در مخاطب ایجاد و او را آماده ی دریافت نتیجه (نویسنده) نماییم.
در نهایت نتیجهگیری خود را ارایه دهیم. در این مورد میتوانیم عکسی از کودکی پابرهنه در حال بازی بیاوریم و اشاره کنیم، این به تصمیم ما بستگی دارد که چه کفشی به پای کودک ایرانی بکنیم...کفشی ایرانی، یا چینی؟
این در شرایطی است که همهی ۴ مرحله را در ارتباط با مخاطب خود داشته باشیم. اما گاهی اوقات در بعضی از مطالب، تنها هدف ارتباط در قالب یکی از این مراحل است.
مثلاً: در صفحات فیس بوک یا اینستاگرام، قبلاً تعدادی عضو داریم، بنابراین قبلاً جذب صورت گرفته است. همچنین تحقق هم اعمال شده، زیرا او به ما اعتماد دارد و میداند هرچه به او ارایه می شود، واقعیت دارد و به او مربوط است. در این نوع ارتباط، هدف اصلی، تأثیر فوری و نتیجهگیری است. بنابراین لازم است تصویر و متنی که به او ارایه می گردد، القاکننده دربرگیری و نزدیکی موضوع با او باشد تا زود به نتیجه برسد. بنابراین در فیس بوک تصویر در یک فاز مطرح میشود: از تحقق به سمت نتیجهگیری
در مورد تبلیغات قضیه برعکس است. تصویر برای معرفی محصول (و ایجاد کنجکاوی) به سمت تحقق است. پس مثلاً تصویر کوکاکولای خنک با قطره های شبنم روی آن را در فصل گرما می آوریم تا او را به سمت تهیه و آزمون آن تحریک کنیم.

پانویس عکس: علاوه بر متن اصلی و تصاویر، ما در نشریات با عنصر دیگری هم به نام «پانویس عکس» مواجهیم. سؤال این که: پانویس عکسها متناسب با هر مرحله چه ویژگی ای باید داشته باشد؟ در نشریات:
۱- در مرحله ی جذب، چون هدف ایجاد کنجکاوی است، شایسته است پانویس نیاوریم تا برای مخاطب کدگشایی نکرده باشیم.
۲- در مرحله ی تحقق، پانویس باید در اثبات منطق متن و جزییات آن ارایه شود. مثلاً کنار عکس کانتینرها آورده شود: «ورود بی سابقه ی اجناس چینی به گمرک بندرعباس» یا زیر عکس ویترین: «انباشتگی اجناس چینی در فروشگاه های کفش فروشی پایتخت».
۳- در مرحله ی دربرگیری، پانویس بهتر است قید زمان و مکان را مشخص کند. مثلاً پای عکس کفاش بیکار بیاید: وضعیت کفش دوزان در بازار تهران در اردیبهشت ۱۳۹۴
۴- در مرحله ی نتیجهگیری هم بهتر است پانویس یا نیاید یا چالشی یا سؤالی باشد و پاسخ به خود خواننده سپرده شود. مثلاً پایین عکس کودک پابرهنه در حال بازی بیاید: «بر پای کودکانمان چه کفشی خواهیم پوشاند؟»
در فیس بوک، چون به سمت اثرگذاری سریع می رویم، بهتر است تصویر نتیجه و پیام اصلی را در خود داشته باشد. مثلاً میخواهیم خرابی یک بنای عمومی را نشان دهیم. پیام تک تصویری است. پس نیازی به نشان دادن وضعیت اولیه بنا یا وضعیت آن در سنوات گذشته و وضع فعلی آن با هم نیست، مگر این که همه ی اینها مونتاژ شده، در یک عکس جمع شوند. در مورد پانویس بهتر است روی عکس آورده شود تا برای بیننده، تصویر و نتیجهگیری از آن، با هم اتفاق بیفتد.
در تبلیغات نیز ما با پانویس سر و کار نداریم، بلکه متن اصلی یا همان شعار تبلیغاتی کافی است. این شعار هم برای تبلیغ حس کنجکاوی و ترغیب مشتری به سمت محصول است: کوکاکولا را سرد بنوشید.
بنابراین در محیط ارتباطات، چه مجازی و چه واقعی، برای بهره بردن از تصاویر نخست باید این سؤال را از خود پرسید که در چه مرحلهای از ارتباط با مخاطب قرار داریم؟ تا تصویر شایسته ای برای این منظور در نظر بگیریم.
توجه اینکه محتوای ارتباطی (خبری، آموزشی، سرگرمی، تبلیغی) لزوماً تعیین کننده مرحله ی پیمایش ارتباطات نیست، حتی در تبلیغات نوین نیز پیامها برای تقویت و تکمیل ارتباط در تمام این مراحل به کار میروند. بنابراین اولین سؤالی که شایسته است از خود بپرسیم این است که: «این مطلب، یا این بخش از مطلب، برای کدام فاز ارتباطی به کار می رود»؟ آنگاه انتخاب یا تهیه تصاویر برای ما آسانتر خواهد شد.
اطلاع رسانی و ارتباطات /حمیدرضا نجفی
فاتحهخوانی بر مزار روزنامه!
"... والی پشتکوه نیز مانند بیشتر شاهان و بزرگان ایران، به ساخت قصر علاقه خاصی دارد. معمار ایرانی، نظر به اینکه همه چیز این دنیا فانی است، با وجود ذوق و سلیقه ی قابل تحسینی که در تزیینات و ریزهکاری ها به کار می برد و علی رغم وسعت و بزرگی عمارت ها، اهمیت چندانی به استحکام بنا و استفاده از مصالح مرغوب نمی دهد. اعیان و مالکین هم به جای آن که با تعمیرات جزئی از خراب شدن قصر یا عمارتی که از پدر یا برادرشان به ارث برده اند، یا حتی خوشان ده سال پیش ساخته اند، جلوگیری کنند، ترجیح می دهند بنای تازه ای بسازند که معرف نام خودشان باشد. بدین علت است که در وسط پارک باصفایی در ده بالا، عمارت ییلاقی حسینقلی خان پدر والی کنونی، متروک افتاده است. در و پنجره هایش در حال پوسیدن است. سقف ها نم داده و چکه می کند. مقداری از گچبری بخاری ها و دیوارها کنده شده است. اما چند صد متر آنسوتر، استادکاران تهرانی روی قطعات گچ معادن پشتکوه و استوانه های مرمر که با زحمت و مخارج زیاد از معادن کرمانشاه به اینجا حمل شده است، کار می کنند تا برای والی کنونی قصری نو بسازند ...»*
آنچه در پیش آمد، بخشی از سفرنامه هوگو گروته خاورشناس آلمانی است. با مرور خاطرات او آشکارا درمی یابیم تا زمانی که عادت زشت «بی توجهی به داشتههای قبلی» در بین ما ایرانیان رواج دارد، کشورمان هیچ گاه آباد نمی شود، زیرا هرچند به سرعت، پیوسته و بی انقطاع در حال ساخت و سازیم؛ با همان سرعت و پیوستگی در حال خراب کردن هم هستیم. تعمیر و بازسازی برای ما سخت و جانکاه و تخریب و نوسازی، فرح انگیز و لذت بخش است. هرچه نو باشد را گرامی می شماریم و هرچه کهنه و قدیمی، به عنوان عتیقه و دِمُده دور می ریزیم؛ آن وقت کهنههای خارجی را با هزینه فراوان به کشور خود وارد می کنیم و اسمش را "آنتیک" می گذاریم و آن را در بهترین جای منزل می نشانیم. در حالیکه در همان کشورهای خارجیِ پیشرفته، اصل را بر حفظ میراث گذشتگان و ترمیم و نگهداری آن ها میگذارند. به همین دلیل، بی شمار قصر، عمارت و حتی منازل شخصی و خانوادگی را می بینیم که قرنهاست پابرجا مانده اند و حتی اسباب و وسایل شان نیز به شکل اولیه نگهداری می شوند. بناهایی که دیوارهای آنها مزین به تصاویر اشخاص از نسل های مختلفی است که ساکن و مالک آنجا بوده اند. به این ترتیب، ساکنین فعلی آن بنا می توانند گذشتگان خود را بشناسند و بدانند از کجا آمده و در کجا ریشه دوانده اند. این تاریخ به آنها هویت می دهد، این هویت، همت می آفریند و همت، زندگی می بخشد. ملتی که نیاکانش را، بناهایش را و در نتیجه خاطراتش را - که با این بناها درهم تنیده اند - مرتب به خاک می سپارد و خانه و بنایی نو به پامی کند، هرچند در ظاهر و برای یک نسل پویا و نوزاست، اما به واقع در بازهی زمانی چند نسل، مرده است. او محکوم به سرگشتگی است؛ تاریخ و هویتی ندارد و مرتب اشتباهات قبلی را تکرار می کند!»
این توضیح مفصل، برای اشاره به موضوعی است که در دنیای نشریات ما، به طرزی نادر و متمایز از بسیاری کشورها رواج یافته است: «انتشار برخط نسخه ی دیجیتال نشریات، به طور کامل و همراه با امکاناتی استثنایی، برای مطالعهی مجانی همه ی مطالب انتشار یافته در هر شماره!!

ما در سالهای اخیر مرتب با چالش قهر مخاطب با نشریات مواجه بوده ایم. در توضیح آن، دلایل زیادی عنوان شده، اما شکی نیست که خودِ گردانندگان جراید نیز بر این آتش، خواسته یا ناخواسته دستی دارند! سؤال این که: آیا فرمت الکترونیک نشریات، بر میزان خواننده های آنها افزوده؟ اگر پاسخ آری است، چند درصد؟ و در چه بازه ی زمانی؟ آیا آن تعدادی را که قبلاً مشتریهای نمونهی کاغذی بوده اند، به مفت خوانهای نسخههای الکترونیکی مبدل نکرده و باعث ریزش مخاطب نسخهی کاغذی نشده؟ به عبارت دیگر، آیا مجموع خوانندگان دو فرمت، از تعداد خوانندگان سابق نشریه در فرم کاغذی بیشتر است؟ واقع امر این که گاهی مفت فروشی، نه تنها باعث استقبال نمی شود، بلکه موجب بیمیلی به کالای مصرفی میشود؛ آن هم در جامعهای که هرچه چیزی گرانتر شد، عزیزتر و پرخواهانتر می گردد!
در ایران نیز مثل بعضی کشورهای در حال توسعه، متأسفانه برداشتهای نادرستی از جنبههای توسعه یافتگی رواج یافته و این خود عاملی برای دشوارتر شدن مسیر پیشرفت گردیده است. قضیه وقتی پیچیده میشود که برخی عادات نابهنجار فرهنگی نیز به چالش های ناشی از توسعه نیافتگی اضافه میشوند و معادله ای اینچنینی میسازند:
عادت فرهنگی (به دور انداختن چیز قدیمی) + برداشت نادرست از توسعه یافتگی (اعتقاد به الزام به تجهیز به آخرین جنبههای مدرنیته) + استفاده از فنآوری روز (نشر الکترونیک) + هدیه (فروش مفتی) میوه ی فن آوری = تخریب و تعطیل ارتباطات مکتوب!!!
حال آن که در جوامع توسعه یافته، یعنی جایی که هم صنعت چاپ از آنجا به کشور ما وارد شده و هم فنآوری دیجیتال و الکترونیک، وب سایت نشریات، حاوی چند خط از هر مطلب است و نقش ارجاعی دارد و مخاطب برای مطالعه مابقی نوشته ها، یا باید به سراغ نسخه خطی برود، یا با پرداخت برخط مبلغی مشابه نسخه خطی، فرمت دیجیتال آن را دریافت نماید.
اکنون که با فاصلهای چند صد ساله، در مسابقه پیشرفت لنگ لنگان و هن هن کنان با اختلاف چند دور از رقبا عقب ماندهایم، مثل یک قهرمان بر لب خط پایان، روی خود را از مسیر مقابل برگردانده و برای سرگرمی و جلب رضایت و تشویق مخاطب تماشاچی، عقب عقبی می دویم! و بعد که زمین خوردیم، لابد توجیه این خواهد بود که: …. ایراد از ناهمواری مسیر است!
آنچه امروز به عنوان نسخه الکترونیکی روزنامه ها عرضه می شود، در واقع سنگ مزار روزنامه است؛ سنگ مزاری زیبا!
*بخشی از سفرنامه هوگو گروته، جغرافیدان و قوم شناس مشهور آلمانی که در سال ١٩٠٧ میلادی (١٣٢٥ ه.ق) در زمان سلطنت محمد علی شاه از راه بین النهرین و بعد لرستان، به ایران آمد و از طریق کرمانشاه، همدان، اراک و قم، به تهران و بعد از ملاقات شاه، به تبریز رفت و سپس از راه جلفا از ایران خارج شد. او در این مسافرت که حدود ٦ ماه به طول انجامید، با ظرافت و دقتی فراوان و قابل ستایش، به شرح جغرافیا، اقتصاد، سیاست، اقوام و به ویژه آداب و باورهای ایرانیان می پردازد. عاداتی که بخشی از فرهنگ این مرز و بوم هستند و همچنان با شدت و قوت بین مردم رواج دارند.
اطلاع رسانی و ارتباطات /حمیدرضا نجفی
مارشال مک لوهان سه دوره از زندگی اجتماعی را برمی شمارد:
دوره اول موسوم به قبیله ای، ارتباطات غالب، شفاهی، رودررو، چهره به چهره و بیواسطه است. حس غالب شنوایی است.دوره دوم قبیله زدایی است. ارتباطات غالب کتبی است و پیام به روش دیداری منتقل می شود.حس غالب دیداری است و ارتباط مکتوب باعث جدایی انسان از محیط پیرامون و گروه اجتماعی خویش می شود. دوره سوم، بعد از ۱۹۰۰ میلادی، دوره قبیلهای شدن مجدد است که به واسطه ی ارتباطات الکترونیکی (رادیو و تلویزیون) اتفاق میافتد. ارتباطات شفاهی اعتبار مجدد مییابد. حس غالب شنوایی است. این امر رجعتی به نظام قبیلهای منتها در سطح جهانی است. به همین اعتبار آن را دهکده جهانی می خواند.
با وجود این به نظر میرسد که پس از رواج استفاده از رایانهها و بعد تلفن همراه هوشمند، و با توجه به نفوذ شبکههای اجتماعی و نرم افزارهای پیام رسان فوری، این معادله دوباره در حال بازگشت به سمت غلبه حس دیداری است، منتها نه در قالب ارتباطات مکتوب، بلکه به صورت ارتباطات دیجیتال تصویری. امروز دیگر حتی بسیاری از ارتباطات تلفنی هم به ارسال پیامهای کوتاه متنی و مشاهده در صفحات موبایل مبدل شده اند. در زمانهی ما، بسیاری مردم حتی در روستاها چشم به صفحه نورانی موبایل، تبلت یا رایانه دوخته اند و ارتباطات معنایی و حتی حسی خود را نیز در آن جستوجو می کنند. امروز شکلک ها (اموجی ها و استیکرها) جای ابراز احساسات را که قبلاً تنها از طریق چهره یا تغییرات آوایی قابل تشخیص بودند، گرفته اند. به زودی ارتباطات غالب، ارتباط تصویری خواهد شد که مجموعهای از متن، گرافیک، عکس، سمبل ها، تزیینات است و البته میتوان مکالمات ویدیویی را نیز در این تعریف قرار داد. به زودی اکثر مردم حتی محصولات رسانههای تودهای را نیز فقط در صفحه های نمایش دستگاههای شخصی خود خواهند دید، خواه به صورت متمرکز در وب سایتها، خواه به طور پراکنده از طریق لینک های به اشتراک گذاشته شده در شبکههای اجتماعی و از طریق نرم افزارهای ارتباط گروهی. بنابراین میخواهم از دوره ای نام ببرم که از اواخر قرن ۲۰ آغاز شده و از آن میتوان مرحله چهارم زندگی اجتماعی با عنوان «قبیله زدایی مجدد» تعبیر کرد.

در تصویر سمت راست در نظر بگیرید که این اشخاصی که برای دیدن مادربزرگ به منزلش رفته اند، همگی در حال دیدن تلویزیون باشند. چینش مبلمان به صورتی است که همه کنار هم بشینند و تلویزیون ببینند. این یک دهکده جهانی است. اما واقعیت امروز. چیز دیگری است. حتی اگر تلویزیون روشن باشد، اشخاص دستگاههای کوچک خود را ترجیح می دهند. به این ترتیب میبینیم دیواری دور هر شخص دیواری در حال بالا آمدن است و آپارتمان هایی یک نفره و کوچکی در حال تشکیل اند. آرام آرام شهری در این دهکده جهانی شکل میگیرد.

در دهکده جهانی (تصویر پایین - سمت راست)، عناصر دنیای واقعی در جای خود قرار دارند و ارتباطات آنها را به هم نزدیک می کند، اما در شهر جهانی (تصویر پایین - سمت چپ)، عناصر دنیای مجازی همه در یکجا و در داخل یک دستگاه قرار دارند و ارتباطات آنها را از هم تفکیک میکند. ارتباطات در شهر جهانی بیشتر وظیفه نشر افکار و تکثرگرایی را دارد تا تمرکز احساسات و همگرایی.

عصر جدید، عصر غلبه ی ارتباطات تصویری است.
اطلاع رسانی و ارتباطات /حمیدرضا نجفی
بنابه گزارش جراید امریکایی، فیلمی با شرکت اموجی ها توسط کمپانی سونی انیمیشن در دست تهیه است.
در حالی که «پیکسل»، فیلمی با شخصیت بازی ویدیویی آرکید از چهارشنبه در سالن های نمایش به اکران درآمده، پروژهی جدیدی در حال تهیه است که در آن انیمشین بلندی با بازی اموجی ها ساخته خواهد شد. این فیلم را آنتونی لئوندیس که قبلاً «کونگ فو پاندا» را در کارنامهی خود دارد، کارگردانی خواهد کرد.

استفاده از اموجیها که از سال ۱۹۹۹ در ژاپن آغاز شد، آنقدر رایج گردیده که روی صفحهکلید گوشی های سیستم عامل IOS (اپل) از سال ۲۰۱۱ و گوشی های سیستم عامل آندروید از سال ۲۰۱۳ جایی برای خود باز کرده است. اموجی ها امروز در سراسر دنیا شناخته شده و به کار می روند، حتی در توییترهای ژولی بیشاپ، وزیر خارجه استرالیا و مشاور امنیت سازمان ملل در نیویورک. در تفسیر روزنامه گاردین از سخنرانیهای باراک اوباما نیز اشاره شده که رئیس جمهور آمریکا هم موقع ملاقات با نخصت وزیر ژاپن، شینزو آبه، از «کاراته، کارائوکه، مانگاها و انیمیشن ها و همچنین اموجی ها» برای سلام کردن بهره برده است.
سؤال اینکه: چطور میتوان با صورتک های، معمولاً زردرنگ، ایستا و بی تغییر، یک داستان تعریف کرد؟ باید منتظر اکران فیلم ماند و نتیجه را دید.
تلخیص و ترجمه از: وب سایت L'Obs
اطلاع رسانی و ارتباطات /حمیدرضا نجفی
«نقطه ضعف این دختر در انگلیسی حرف زدنه، انگلیسی حرف بزنی، دیوونهت می شه...»: توصیه دوست شاهرخ خان در تکهای از فیلم «سال نو مبارک»، برای به دست آوردن دل دخترک [بی سواد] فیلم.
این روزها اشخاص، مؤسسات و بنگاههای بسیاری با نامهای فریبنده در محیط های شهری و بخصوص در فضای مجازی خودنمایی میکنند که مهارتشان را راهگشایی برای بازاریان، شرکت ها و مؤسسات اقتصادی برای کسب سود بیشتر مینمایانند. در بیشتر اوقات، شاهدیم که این گروه برای جلب اعتماد مشتری، از نامهای اختصاری خارجی برای توضیح مفاهیم و مسایل کسب و کار بهره میجویند تا مخاطب را به کاردانی و دانشِ بروز خود قانع و زمینه قرارداد با او را فراهم نمایند. منتها بین مشتریهای این گروه با دخترک بیسواد فیلم یک تفاوت است: دخترک انگلیسی را میفهمید (ولی نمیتوانست صحبت کند)، اما این عده (برای این که متهم به بیسوادی نشوند)، وانمود میکنند که گفتههای «بازاریابان آموزش بازاریابی» را میفهمند و به کار خواهند بست. نتیجه، بلیطهای چند صدهزار تومانی همایشها یا حق التدریس میلیونی این اساتید، ارایهی آخرین متدهای بازاریابی خارجی (اصولاً ترجمهی مطالب پراکندهی اینترنتی)، ارایهی بسته های تبلیغی و محصولاتِ فروشی در کنار همایش ها به بهایی معادل یا چند برابر بلیت همایش، اجراهای نمایشی استادان این حرفه که به شومنها یا مبلغان مذهبی شبیه ترند، دهانِ باز شرکت کنندهها، پایان درس و «احساس توانایی در تسخیر بازار» در مخاطبان است. البته این احساس فردای آن روز در مواجهه با واقعیات بازار، کاملاً فراموش خواهد شد!
سوای واژهها و عباراتی که گهگاه به زبان انگلیسی پیشکش شرکت کنندگان میگردند، اطلاعات و آمار نیز اصولاً از وب سایتهای خارجی و متکی بر دادهها و واقعیات بازار خارج از کشور است؛ بنابراین طبیعی است که چندان با فضای داخلی و بازار وطنی همخوانی ندارد. نمونهای از این آمارها را میبینید که یک شرکت بازاریابی منتشر کرده با عنوان: «ایمیل مارکتینگ ۴۳۰۰ درصد بازگشت سرمایه دارد»! تا مخاطب را به وساطت خود در امر بازاریابی اینترنتی قانع سازد.

نمونهای دیگر از چنین ترفندهایی را میتوان در بحث همایشها و سمینارها، بخصوص در محیط های علمی و دانشگاهی دید. این گروهها از یک سو نیاز دارند جلسات جذب مشتری را در محیطهای علمی برگزار نمایند، چون مخاطبان و مشتریان هدف از قشر علمی و دانشگاهیاند و از سوی دیگر، به خاطر علمی بودن محیط، امکان افشای مستقیم فعالیت خود را ندارند. بنابراین عنوان همایش را علمی برمی گزینند و در توضیح، در گوشهای به اهداف جلسه هم اشاره میکنند. یک نمونه، تصویر همایشی است که در دانشکده فنی تهران برگزار میشود با عنوان: «همایش بزرگ فرصت ها و چالش های تحصیلات خارج از کشور» که در نگاه اول، این معنا را در ذهن تداعی میکند که مربوط به بحثهای علمی و جامعهشناسانه در مورد این نوع از تحصیل و نتایج مثبت و منفی آن برای محصل یا جامعهی اوست. اما با نگاهی دقیقتر و تمرکز روی کاغذ یادداشتهای بالای عنوان، پی خواهیم برد قضیه چیز دیگری است و درواقع درباره راهکارهای «روش اخذ پذیرش تحصیلی و خروج از کشور » و مشاوره در این زمینه است که این روزها همه جا بر در و دیوار شهر، روی کیوسکهای روزنامه فروشی ها یا در آگهیها به فراوانی یافت میشوند.

به طور کلی قواعد بازی «بازاریابان کسب و کار و بازاریابی» را اینگونه میتوان برشمرد:
۱- عنوانی علمی برگزین (تا موجه بودن کارت را القاء کنی) / ۲- واژههایی خارجی به کار ببند (تا زمینه ساز اعتماد مخاطب گردد) / ۳- اطلاعات آماری بده (تا مخاطب را به درستی کلامت قانع سازی) / ۴- از این پس، هرچه میخواهی بگو! (این مشکل مخاطب است که گفتههایت را میتواند به کار بندد یا خیر)./ ۵- پولت را بگیر و به فکر همایش بعدی باش!