حمیدرضا نجفی
حمیدرضا نجفی

حمیدرضا نجفی

مستندسازی به جای سندسازی

اطلاع رسانی و ارتباطات /حمیدرضا نجفی

به بهانه ی سخنان دکتر یونس شکرخواه در برنامه خندوانه - قسمت بیست و هفتم


صحبت های یونس شکرخواه در برنامه خندوانه با اجرای رامبد جوان، چند نکته ی ظریف و قابل تأمل دربرداشت؛ ظرافت هایی که گاه مجری پرجنب و جوش را به سکوت و خیره شدن به این استاد ارتباطات وامی داشت. یکی از موضوعات، «خود بودن و پرهیز از دوروریی» بود که مایلم کمی آن را بسط و گسترش دهم:

- از چه کلمه‌ای بدتون میاد؟

- یونس شکرخواه: دورویی... خودمون باشیم، نابِ نابِ ناب … اصل باشیم... دورویی ما را از ارژینال بودن دور می‌کند … این (دورویی) یک بازی یک‌سره باخت برای شماست …. همیشه در سطح باقی می مانید …. ارتباطت هیچ وقت عمیق نمی شه …. بگذار همه ی زوایات رو بشناسن … .

در حوزه ارتباطات، «وظایف» عموما در ظرف و بستر « اخلاق، رسالت‌ها و مسوولیت ها»‌ مطرح شده‌اند تا در اجرای درست آن نوعی «ضمانت اجرایی خودخواسته» ایجاد شود. زیرا در این حرفه نیز مثل سایر مشاغل (به هر دلیل) نواقص و کم کاری هایی مشاهده می شود. موثر بودن این راهکار، موضوع مورد بحث ما نیست. آنچه بیشتر مد نظر است، تفاوت‌ بین وظیفه و اخلاق است که اولی ملاک تشخیص «درست از نادرست» و دومی عامل تمییز «خوب از بد» است.

ارتباط و ارتباطات، سوای بعد حرفه ای، در زندگی روزمره نیز مطرح می شود. سؤال اینجاست که در ارتباط با دیگران،چه وظایفی بر عهده ی ماست و اخلاق در این بین چه نقشی دارد؟ آیا ناب بودن و و ارژینال بودن را باید عملی اخلاقی دانست یا یک وظیفه ‌ی انسانی و شهروندی ؟ آیا دورویی تخلف از وظایف به شمار می‌رود یا عملی غیراخلاقی؟ برای پاسخ، شاید بد نباشد به تفاوت‌های این دو نگاهی بیندازیم:

سؤال اساسی این است که: درست است یکچهره باشیم (این وظیفه ی ماست)؟ یا خوب است یکچهره باشیم (این انتخاب ماست)؟

به باور نگارنده، اشخاصی که مشکل تعلیم نادرست در خانواده یا نظام آموزشی دارند، با وظایف انسانی خود بیگانه‌اند و باید مرتب «اخلاق» به آن‌ها گوشزد شود. همین‌طور کسانی که در حرفه ی ارتباطات تعلیم درستی نگرفته یا درک صحیحی از وظایف حرفه‌ای خود نداشته باشند، مرتب به آن‌ها «اخلاق حرفه ای» یادآوری شود که بعید به نظر می رسد بر کیفیت امور حرفه‌ای شان اثر داشته باشد، زیرا فردی که در رعایت مقوله ی اول نادان یا ناتوان باشد، در بحث دوم نیز راه به جایی نخواهد برد.

ترفندهای بازاریابی داعش

اطلاع رسانی و ارتباطات /حمیدرضا نجفی

اخیراً گزارشی جالب و تکان دهنده از الیزه لُگِوِل، روزنامه‌نگار و گزارشگر فرانسوی، در تلویزیون ملی فرانسه انتشار پیدا کرده که موید اهمیت ارتباطات (به طور عام) و بکارگیری ترفندهای آن در بازاریابی (به طور خاص) است، توجه شما را به خلاصه ای از این گزارش جلب می کنم:


ترفندهای بازاریابی داعش در فیلم‌های ویدیویی منتشر شده در اینترنت

الیزه لُگِوِل


برای اولین بار بود که این فیلم‌ها را می دیدم. غافلگیری واقعی، پی بردن به این نکته بود که گروه داعش از تکنیک های بازاریابی برای اقناع گروه‌های مختلف اجتماعی استفاده می کند.

در ویدیوهایی که اعضای القاعده در سال ۲۰۰۰  منتشر می‌کردند، بیانیه ها یا سخنرانی‌ها نامفهوم بودند، به زبان پشتو تولید می شدند و ترجمه ای ناقص داشتند و امکان بازشناسی آن‌ها برای کسانی که در اروپا زندگی می کردند، تقریباً ناممکن بود. طالبان فیلم‌ها را در نوارهای وی اچ اس ضبط می کردند و به شکلی غیرمستقیم برای شبکه الجزیره می فرستادند.

برعکس، ویدیوهای داعش بسیار خوب تولید شده اند، با تصاویری حاوی کدهای سینمایی و بازی‌های رایانه ای. این‌ها کدهای فرهنگ جهانی هستند و برای جوانان همه نقاط جهان یکسان [و قابل شناسایی و در نتیجه قابل تأثیر]. نکته ی جالب این است که رسانه‌ها نیز کانون توجهات خود را روی خشونت این ویدیوها می گذارند. لذا، هم تلاش قابل توجهی برای تولید این ویدیوها وجود دارد، و هم میل زیادی برای انتشار آن ها. برای این منظور، کافی است داعش به اینترنت دسترسی داشته باشد تا تصاویر به سرعت و به طور خودکار از طریق شبکه‌های اجتماعی منتقل [و همه گیر و جهانی] شوند.

انتشار این ویدیوها، دو هدف را دنبال می کند: اول ایجاد وحشت و بعد،جذب نیرو. هیچ جزییاتی در این فیلم‌ها اتفاقی نیست. انتخاب زبان، ملیت جلادان، لهجه آن‌ها و سایر موارد. حتی فیلمی به زبان روسی ترجمه و منتشر شده که نشان می‌دهد یک جوان قزاق جاسوس های روس را می‌کشد. این فیلم به طور خاص برای اقناع جوانان قزاق تولید شده است. به همین صورت، در ویدیوهای اخیر که برای تهدید فرانسه فرستاده شده، می‌بینیم که یک فرانسوی و یک بلژیکی از لفاظی‌ها و ادبیاتی در گفتار خود استفاده می‌کنند که برای هدف گیری مردم و مخاطبان فرانسوی سازگار است و برای تشویق جوانان به پیوستن به صفوف خود یا بمب گذاری در فرانسه یا بلژیک، به آن‌ها می گویند: «به شما تنها حداقل حقوق یا کمک‌های اجتماعی تعلق می گیرد. شما تحقیر شده اید. بیایید به ما بپیوندید». [قابل توجه اینکه مشکل بیکاری و کمی حقوق، درد مشترک جوانان خانواده‌های مهاجر در فرانسه است و اکثر آن‌ها تفاوت‌های نژادی و زبانی را دلیل اصلی این مساله می دانند.م].

مثالِ «جان کانتلی»، روزنامه‌نگار بریتانیایی و گروگان داعش از سال ۲۰۱۲ نیز مورد بحث‌های زیادی قرار گرفته. او را می‌بینیم که در مجموعه‌ی ویدیوهایی با عنوان «با دقت گوش کنید»، از سیاست‌های خارجی غرب انتقاد می کند. او در ابتدا لباس نارنجی زندانی ها را بر تن دارد و بعد به تدریج، لباس عادی شهروندی: مثل یک گزارشگر در صحنه که در حرکات و گفتار خود آزاد است. این دوگانگی مخصوصاً اعمال شده: او یک گروگان است، اما آزاد، و بخصوص آزاد در بیان و اظهار عقیده. داعش کدها را از «گفته های یک گروگان» به «اظهار نظر آزادانه ی یک روزنامه نگار» تغییر داده است. این یک سوء‌استفاده ی فاحش، اما بسیار بسیار مؤثر برای ایجاد تردید در ذهن است. یک ترفند فوق‌العاده هوشمندانه.

در پس این ترفندهای ارتباطی و به ویژه ساخت این فیلم‌های «دیدنی»، یک کارشناس ارتباطات وجود دارد. اوست که ویس را مامور فیلم گرفتن از جهادیون کرده است. انتخاب این رسانه ی برخط به هیچ وجه اتفاقی نیست. هدف واضح است: تحت تأثیر قرار دادن مخاطبان جوان برخط.

جوامع ما مدرنیته ی جهادگرایی جدید را دست کم گرفته اند. مخاطبان عام ما دوست دارند جهادیون مثل «ریشوهای عقب‌مانده ی بی رحم و بی قانون» در کاریکاتورها کشیده شوند، اما در‌واقع آن‌ها یک کلاشینکوف در یک دست دارند و یک اسمارت فون در دست دیگر. آن‌ها کاملاً بر کدهای ارتباطی جهان مدرن مسلطند؛ حتی بیشتر، با آن‌ها بزرگ شده اند.

اما در مورد خشونت که برای ما غیرقابل درک و غیرقابل قبول است، داعش از منطق خاصی پیروی می کند. در‌واقع در بین مبارزان، جوانانی عصبی و تشنه ی خشونت وجود دارند که در توهم برخورداری از یک قدرت مطلق به سر می برند؛ اما همزمان اعضایی هم در این گروه هستند که بسیار ساختارگرا هستند و در یک نبرد عمیقاً ایدئولوژیک به سر می برند؛ و آن، ایده‌ی فتح نهایی مسلمین و پیروزی خلیفه ی مسلمانان بر کفار است؛ و در این حوزه ی مبتنی بر ایدئولوژی، خشونت سلاحی است که به بعضی از منطق های آن‌ها پاسخ می دهد، از جمله به نگاه آن‌ها به قانون قصاص. آن‌ها می گویند: «شما به مسلمانان ستم می کنید، ما هم با خشونت این کار شما را جبران می کنیم».

من هم به سرعت متوجه شدم که خودم هم [به عنوان روزنامه نگار] در حوزه ی ادبیات و برخی قالب‌های دیگر محدود و محصورم. جای خوشحالی دارد که شاهد بهت و حیرت در استفاده داعش از کدهای ارتباطی باشیم. در واقع، ما هم در حوزه ی ادبیاتِ [فرهنگ گفت و گویِ] ناسازگار خود به دام افتاده ایم. جوامع غربی، دچار یک وقفه ی واقعی در حوزه ی ارتباطات و گفت و گوی متقابل شده اند.

اسلام هراسی بخشی از استراتژی ها (ترفندها) ی آنهاست. چیزی که من از رمزگشایی پیام‌های آن‌ها فهمیدم، این بود که اسلام هراسی هم جزئی از برنامه‌های گروه داعش است. چیزی که آن‌ها می خواهند، در واقع، برخورد بین تمدن هاست. یک نبرد بین دو دنیای آشتی ناپذیر، مبتنی بر پیشگویی پیامبر آن‌ها از یک جنگ بزرگ بین «صلیبیون» و «سپاه حق» قبل از پایان دنیا. با این کار [دنبال کردن پیشگویی پیامبر] سعی می کنند مسلمانان را مجبور به اطاعت از خود کنند و آن‌ها را وادارند که حتی به صورت ناخودآگاه، دنباله روی برنامه ی آن‌ها را شوند.

چاره چیست؟

به نظر می‌رسد که گفت و گو موثرتر از سانسور باشد. در غیر این صورت، باید در شبکه‌های اجتماعی موج وسیعی از بسته شدن حساب‌های کاربری فعال در این زمینه به راه بیفتد، اما این کار به بازی موش و گربه بیشتر شبیه خواهد شد، چون به سرعت حساب‌های جدیدی باز می شوند. مساله‌ی اصلی در گفت و گوهای مقامات دولتی یا تبلیغات رسانه ای این است که جوانانی که قابلیت اقناع شدن توسط جهادگران را دارند، نه اعتقادی به دولت دارند و نه رسانه ها.

به گمان من، راه حل مناسب، در نشر اظهارات اعضای قبلی این گروه است که قبلاً به صفوف داعش پیوسته اند و اکنون حرفی برای گفتن دارند که می‌تواند شنیدنی باشد.

پنج شنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۳

پخش: Francetv info

عرضه خوب پیام نادرست

اطلاع رسانی و ارتباطات /حمیدرضا نجفی

این روزها، برخورداری از چند اپلیکیشن پیام رسان فوری روی تلفن همراه، عضویت در چند گروه و برخط بودن، زمینه‌ای را فراهم می‌کند تا به طور خودکار در معرض انواع خبر و گزارش قرار بگیریم؛ مطالبی که نمی‌توانیم از درستی یا نادرستی آن‌ها چندان مطمئن باشیم. کمبود وقت مانع از پژوهش درباره راست نمایی پیام‌ها می‌شود؛ بنابراین برای قضاوت آن‌ها، یا به دانسته‌های قبلی خود اکتفا می کنیم، یا به فرم ارایه ی مطلب (که متکی بر چند اصل: منابع، گستردگی موضوع، تازگی خبر و … است)، دقت می کنیم . پرواضح است که در این حالت، اگر پیام از تکنیک‌های مناسب عرضه (Presentation) برخوردار باشد، میزان باورپذیری ما را بسیار بالا خواهد برد. مثال زیر نمونه ی خوبی در این باره است: 


خصوصیات کتابخوان ها

«مطالعات ثابت کرده، کتاب‌خوان‌ها در قیاس با افراد عادی آدم‌های خوب‌تر و باهوش‌تری هستند و شاید تنها آدم‌هایی روی این کره خاکی باشند که ارزش عاشق شدن را داشته باشند.

بر اساس مطالعاتی که روان‌شناسان در سال‌های ۲۰۰۶ و ۲۰۰۹ انجام داده‌اند، کسانی که رمان می‌خوانند میان انسان‌ها بیشترین قدرت همدلی با دیگران را دارند و قابلیتی دارند با عنوان «تئوری ذهن» که در کنار آنچه خود به آن اعتقاد دارند، می‌توانند عقاید، نظر و علائق دیگری دیگری را مدنظر قرار دهند و درباره آن قضاوت کنند.

آن‌ها می‌توانند بدون این که عقاید دیگران را رد کنند یا از عقیده خودشان دست بردارند، از شنیدن عقاید دیگران لذت ببرند.

تعجبی هم ندارد که کتاب‌خوان‌ها آدم‌های بهتری باشند. کتاب خواندن تجربه کردن زندگی دیگران با چشم غیرواقعی است. یاد گرفتن این نکته که چه طور بدون این که خودت در ماجرایی دخیل باشی، بتوانی دنیا را در چارچوب دیگری ببینی.کتاب‌خوان‌ها به روح هزاران آدم و خرد جمعی همه این آدم‌ها دسترسی دارند. آن‌ها چیزهایی دیده‌اند که غیر کتاب‌خوان‌ها امکان ندارد از آن سر دربیاورند و مرگ انسان‌هایی را تجربه کرده‌اند که شما هرگز آنها را نمی شناسید،انها یاد گرفته اند زن بودن و مرد بودن چیست،فهمیده اند که تماشای رنج دیگران یعنی چه،آنها بسیار از سن شان عاقلترند


تجزیه و تحلیل ساختاری متن

اگر این متن را به عنوان یک گزارش علمی در نظر بگیریم، تقریباً تمام عناصر لازم را برای القای علمی بودن محتوا و موضوع آن دارد:

- «مطالعات ثابت کرده» نشانه : علمی، مستند و معتبر بودن نتیجه است.

- «در قیاس با افراد عادی» نشانه این است که: نتیجه بر مبنای پژوهش و بر مبنای مطالعات تطبیقی به دست آمده .

- «کره خاکی» نشانه: گستردگی و فراگیری دامنه‌ی تحقیق است.

- «آدم‌های خوب‌تر و باهوش‌تری هستند و ارزش عاشق شدن را دارند»: نتیجه ی تحقیق است.

- «مطالعه در سال‌های ۲۰۰۶ و ۲۰۰۹ » نشانه: استمرار و تازگی تحقیق است.

- «تثوری ذهن» نشانه: برخورداری و بکارگیری مفاهیم (Concepts) تحقیق است.

- مابقی متن: بسط و توسعه ی نتیجه ی تحقیق از طریق دریافت‌های تجربی است.

- از  «تعجبی هم ندارد» به بعد: مشاهدات شخصی به عنوان مثال‌هایی عینی در تأیید نتیجه ی تحقیق به کار رفته اند.

- واژه‌های کیفی (خوب تر، باهوش تر، تنها انسان‌های ارزشمند برای عاشق شدن، قابلیت همدلی و قضاوت، آدم‌های بهتر، قابلیت دسترسی به روح و تجربه دیگران، فهم بالا و عاقل بودن زیاد) موجب تقویت تاثیر بر مخاطب و افزایش باورپذیری او می شوند.

و در نتیجه، بکارگیری این تکنیک ها باعث قابل قبول شدن متن می گردد

مطلب مرتبط: عرضه خوب پیام بد

مرد پرنده، هنر، رسانه

اطلاع رسانی و ارتباطات /حمیدرضا نجفی

فیلم مرد پرنده (Birdman)، برنده ۴ جایزه اسکار سال ۲۰۱۵، سوای همه‌ی نکات چشمگیری که در خود داشت، از جنبه‌ی موضوعی نیز قابل ستایش بود. برای بسیاری از تماشاچی ها، مرد پرنده ی همراه قهرمان داستان، همه چیز می‌توانست باشد، جز نفس اماره! به ویژه برای کسانی که از شاهکارهای سینمای هالیوود انتظاری در حد یک داستان زندگی زیبا، واقعه‌ای تاریخی یا داستانی تراژیک یاحتی جلوه‌های ویژه ی خارق‌العاده دارند. پایان این اثر، به شکلی نمادین، بیانگر کشتن و شکست نفس سرکش و وسوسه گر، روی صحنه زندگی بود؛ جایی که بازیگر تئآتر خلقت، به تمام آرزوها، بیم ها و امیدهایی که او را به انتخاب پایانی شیرین و زودبهنگام یا دوامی تلخ و جاودانه می کشاند، نه می‌گوید و راه سومی را برمی گزیند: شکستن قالب تن، برای بقای روح. نتیجه هم شیرین است و هم جاودان. هم تحسین مادی را به دست آورد و هم جاودانگی معنوی (که با پرواز هنرپیشه در سکانس آخر به نمایش درآمد).

این داستان برای شهروندان جوامع دین محور، اخلاق‌گرا یا عرفان پسند، ناآشنا نیست؛ اما روش بیان (Presentation) است که بیگانه و همزمان جذاب می نماید. در این‌جا، اثر هنری ضمن برخورداری از جنبه‌های زیبایی شناسانه ی هنر (سینما)، تکنیک و ابزار ارایه نیز هست، یعنی هم هنر است و هم رسانه.


خودزنی تا کی؟ (۲)

اطلاع رسانی و ارتباطات /حمیدرضا نجفی

علوم ارتباطات + اجتماعی!


در یادداشت قبل اشاره شد که برای رشد و پیشرفت رشته ی ارتباطات، پرفایده خواهد بود به تعاریف، استراتژی ها و محصولات آن بازنگری داشته باشیم تا کاستی ها را بشناسیم و به دنبال رفع آن‌ها برآییم. در این نوبت، ضمن اشاره به یک اثر پژوهشی ارتباطی، به سراغ اولین و پایه‌ای ترین مفهوم این رشته در ایران می رویم: علوم ارتباطات اجتماعی!


دفتر مطالعات و برنامه ریزی رسانه، در سال ۱۳۷۴ کتابی را برای اولین بار با عنوان «بازنگری در ارتباطات، مسایل مربوط به نگاره ها» به چاپ رساند که در سال ۱۳۸۸ به صورت الکترونیکی تجدید چاپ شد. علاقمندان می توانند نسخه الکترونیکی آن را از این صفحه دریافت کنندضمن احترام به مترجم این اثر، باید گفت که عنوان درست کتاب یا مجموعه این است: «بازاندیشی در ارتباطات، جلد اول، دیدگاه ها»: Rethinking Communication, volume 1, Paradigm Issues

سپس مترجم محترم، کلمه ادیتور را در معنای ویراستار ترجمه کرده است. یعنی بعد از عنوان نام کتاب، آمده: ویراستاران: ... و بعد، مترجم:.... و متاسفانه توجه نکرده که چنین کتابی قطعاً باید نویسنده یا مولفی داشته باشد و اصولاً ادیتور در اینجا معنای ارایه دهنده و نویسنده را می‌دهد و منظور، سخنران کنفرانس است. پس بهتر است به جای ویراستار، نوشته شود: مطالب از:... چندان هم منطقی به نظر نمی رسد که مثلاً خانم برندا دروین دکتر ارتباطات و استاد دانشگاه ارتباطات اوهایو بنشیند و کار تصحیح و ویراستاری انجام دهد!

در مقدمه ی کتاب ، مقاله ای یک صفحه ای با عنوان «مقدمه ناشر» به ابتدای اثر اضافه شده که این طور شروع می شود: «علوم اجتماعی در غرب همپای علوم تجربی مسیر تکاملی پرفراز و نشیبی را پیموده و همچنان به حرکت خود ادامه می‌دهد ...» گویی علوم اجتماعی دوچرخه است! و ادامه می‌دهد: «دانش ارتباطات نیز به عنوان زیر مجموعه این علم در این حرکت علمی حضور مستمر داشته ...».


علوم ارتباطات ... اجتماعی!!

بیش از ۴۰ سال است رشته ای با عنوان «علوم ارتباطات اجتماعی» در کشور ما تدریس می شود و هیچ یک از پژوهشگران کمر همت نبسته‌اند تا اعلام کنند این رشته، از همان ابتدا اقتباسی ناشیانه از مدل خارجی آن بوده که به زیور طبع آراسته شده و با اضافه شدن به واژه اجتماعی، هم خود را گرفتار علوم اجتماعی کرده و هم علوم اجتماعی را معطل خودش. تا جایی که شاهدیم اکثر کارهای پژوهشی و آموزشی در این رشته، از دیدگاه «ارتباطات آویزان از علوم اجتماعی» استوار شده و پیش رفته اند و سایر رشته‌ها یا بین رشته ای ها به اعتبار و واسطه ی جامعه و جامعه شناسی به ارتباطات پل زده اند؛ نه خود ارتباطات. مثلاً اگر قرار باشد کاری در زمینه ی «ارتباطات در اقتصاد» صورت بگیرد، ضرورتاً باید در چارچوب « ارتباطاتِ اجتماعیِ اقتصادی» تعریف گردد. نتیجه، انحراف رویکردِ کار، به سمت «ارتباطات اقتصادی در جامعه»‌ یا «اقتصاد در ارتباطات اجتماعی» یا «جامعه ی ارتباطی در اقتصاد» خواهد بود. به این ترتیب با اضافه شدن یک عنصر اضافه‌، نتیجه ناخالص  و جانبدارانه می شود. 

پربیراه نیست که بسیاری اساتید این رشته، دانش آموخته جامعه شناسی بوده و هستند یا با رویکردی جامعه شناسانه به ارتباطات می نگرند و بی علت نیست، این همه نگاه انتقادآمیز به این رشته، توسط خود اساتید ارتباطات، درگیری بسیار این رشته با نظریات و نظریه پردازی ها و عدم مهارت کافی ِدانش آموختگان  آن برای کار در جامعه سؤال این که: « آیا اصلاً ارتباطات یک نفره هم داریم که به آن، کلمه اجتماعی اضافه شده است؟ و اگر به دلیل بستر اجتماعی ارتباطات، این رشته چنین نام گرفته، چرا اقتصاد یا سیاست یا هنر را «اقتصاد اجتماعی»، «سیاست اجتماعی» یا «هنر اجتماعی» نمی نامیم؟»

اگر واژه «علوم ارتباطات اجتماعی» را به زبان های مختلف و در منابع متعدد جستجو کنیم، درخواهیم یافت فقط در ایران چنین رشته ای تدریس می شودبرای اطلاع دوستانی که گمان می برند این رشته (به اعتبار استاد فقید معتمدنژاداز منابع فرانسوی آمده، این‌که مطلقاً در فرانسه رشته ای دانشگاهی به نام «علوم ارتباطات اجتماعی» وجود نداشته و ندارد و تا جایی که این‌جانب اطلاع دارم، در جاهای دیگر نیز چنین چیزی تدریس نمی شوددر آمریکا «علوم ارتباطات» و در فرانسه «علوم اطلاع‌رسانی و ارتباطات» داریمدر فرانسه روزنامه‌نگاری بیشتر در انستیتوها (موسسات) تدریس می‌شود و اصولاً رشته یا حرفه‌ای به اسم روابط عمومی وجود ندارددپارتمان علوم اطلاعات و ارتباطات نیز (به تناسب دروس و مهارت هایش) در دانشگاه‌های ادبیات، زبان و هنر قرار دارد و هیچ ربطی به علوم اجتماعی یا جامعه شناسی ندارد.

امروز، متأسفانه در سطوح عالی دانشگاهی شاهدیم بسیاری از اساتید علوم ارتباطات، در مقطع کارشناسی به فراگیری سایر علوم پرداخته و سپس در دوره کارشناسی ارشد یا دکترا به ارتباطات روی آورده‌اند و حال در دانشگاه‌ها به تدریس در این رشته مشغولند. اگر بپرسیم: «چگونه می‌شود کسی که در دوره های آموزشی و مهارتیِ کارشناسی، رویکرد و دیدگاهی دیگر یافته، در مقاطع پژوهشی سوژه ای از رشته ی خودش را در بستر ارتباطات (مثلاً روزنامه ها) دنبال کند و آنگاه به کار یا تدریسِ دانشگاهی در ارتباطات بپردازد؟ آیا موجودی که تاروپود وجودش از علمی دیگر است، با به تن کردن رخت و لباس ارتباطات می‌تواند ماهیت خود را عوض نماید؟ و آیا اصولاً از چنین شخصی می‌توان انتظار نگاه‌ منصفانه و بی طرفانه ای (که اولین و مهم‌ترین اصل در ارتباطات است) را حتی نسبت به خودِ رشته ی ارتباطات داشت؟» قطعاً پاسخ خواهیم شنید: «اینجا ایران است...».  

سخن کوتاه کنیمپنجره ای که امروز جامعه ارتباطی ایران از آن به دنیای پیرامون خود می نگرد، یک قاب خالی است و در هیچ دیواری جا نداردقابی که نتیجه ی  عدم درک صحیح این رشته استعلوم ارتباطات مطلقاً زیر چتر علوم اجتماعی نیست، هرچند تعدادی از پدیدآورندگان یا پژوهشگران آن از محققان رشته اخیر بوده باشنداین واقعیتی‌ست که آن را هر چه دیرتر بپذیریم، بیشتر ضرر خواهیم کرد.

ادامه دارد ...


خودزنی تا کی؟ (۱)