اطلاع رسانی و ارتباطات /حمیدرضا نجفی
همیشه از نوشتن متن انتقادی درباره یک موضوع، مطلب یا مقالهی دیگر رویگردان بودهام، چون هم نشاط نویسنده را می گیرد و هم خوشحالی خواننده را. مرتب باید دلایل محکمی در رد یا اثبات چیزی آورد و همزمان مراقب بود به انتقادات خودت ایرادی وارد نشود. در انتقاد، سوژه را قضاوت می کنیم، پس یا باعث دلخوری او یا پدیدآورنده ی او می شویم، یا (اگر انتقادات جنبه مثبت داشته باشند) دشمنان و مخالفان او. در عوض ترجیح می دهم بیشتر گزارش یا خبر دقیقی راجع به موضوع بنویسم و قالب روایی را برگزینم تا سرانجام، خودِ خواننده بعد از آگاهی به جزییات موضوع آن را داوری کند. با این حال، گاه پیش میآید که هیچ راهی نیست، جز ایستادن در مقابل یک چیز و «نه گفتن» به آن. در این دست نوشته هم قصد دارم «خودزنی و خودآزاری » رشته ارتباطات را نقد کنم.

نگاهی گذرا به لیست آثار مکتوب در رشته ارتباطات، به روشنی گویای میزان «خودبدگویی» این علم در کشور ما است و گواهی بر اینکه هیچ رشته ی علمی در ایران به قدر «علوم ارتباطات» از نظر پژوهشگران خودش منفور و نکوهیده نیست. عده ای در یک سو از تکنولوژی های روز ارتباطی در زندگی روزمره شخصی و حرفهای خود بهره میبرند و با این حال، فریاد وامصیبتا سر می دهد که « مردم ما با این جریان آزاد ارتباطات دیگر هویتی برایشان نمی ماند»، عده ای دیگر تلاش دارند رسوم و عادات مورد پسند خود را وارد این رشته و ساز و کارهای اجرایی آن نمایند و این گنجشک غربی را که در جایی دیگرزاییده و بالیده، رنگ بزنند و جای قناری بفروشند. اما مدتی بعد، از خود می پرسند: «حال با صدایش چه باید کرد؟» تعدادی کتاب منتشر می کنند، واحدهای درسی جدید و مندرآوردی می سازند، خرج می تراشند و چند رساله و تحقیق روانه کتابخانه (بخوانید دفینه آثار ) می کنند و سمینارهای پر سروصدایی ترتیب می دهد تا گزارش کار بدهند و بگویند: «چنین و چنان شد» و همه خوشحال و سرمست به خانه های خود بازمی گردند، اما می دانند که «چیزی نشد» و دوباره مدتی بعد این چرخه از سر گرفته می شود و فریادها بلند می شود که:«وامصیبتا! ماهواره بود، اینترنت هم به آن اضافه شد! کاری بکنید...».تبلت و آیفون و رسانههای اجتماعی و اپلیکیشن های ریز و درشت راهی بازار می شوند و باز همان قصه.... . اول نهی و نفی و انکار و ...، سپس پذیرش مشروط … و سرآخر، سر را به سوی دیگر چرخاندن و به قولی: زیر سبیلی رد کردن.... .
هرچند مراکز آموزشی و پژوهشی بسیاری در گوشه و کنار کشور به این رشته روی آورده و به آن پرداخته اند تا راهکاری برای بومی سازی، بهینه سازی قالب و محتوای آن به تناسب شرایط ملی و بینالمللی و افزایش کیفیت آن متناسب با نیاز مخاطب بپردازند، اما سرانجام چاره ای یافت نمی شود، جز انسداد امواج، ارسال پارازیت و قطع یا کند کردن سرعت اینترنت!! و البته چاپ و انتشار دوباره و ده باره ی کتابهایی با عنوانهایی مشابه «رسانه و تهاجم فرهنگی » …..! سؤال این است که آیا واقعاً فعالیتها و مطالعات ما در این زمینه بینقص بوده ؟
چو از تو بُوَد کَژی و بی رهی گناه از چه بر چرخ گردون نِهی
آیا بهتر نیست به جای پرداختن به مکاتب گوناگون و رصد نظریات انتقادی ارتباطات در گوشه و کنار دنیا، فعالیتهای بومی خودمان واکاوی شوند؟ آیا شایسته تر نیست که دانشجویان به جای پرداختن به موضوعات بی استفاده ی پژوهشی، به نقد و بررسی مشکلات آثار داخلی و جستوجوی نقاط قوت فرآورده های خارجی بپردازند؟ و البته قبل از همهی این کارها از لگدمال کردنِ بیشتر علوم ارتباطات پرهیز شود؟
ادامه دارد ….....
اطلاع رسانی و ارتباطات /حمیدرضا نجفی
فیلم «مردان پادشاه» محصول سال ۲۰۱۵، از روی داستان مصوری به همین نام ساخته شده است. تم آن جاسوسی است و شباهتهای زیادی به فیلمهای جیمزباند دارد، با این تفاوت که در این فیلم جدید، جنبه کمیک و طنزگونهی داستان برجستهتر شده است. قهرمان های داستان که هر یک وجهی از شخصیت مامور ۰۰۷ را در خود دارند، از همان امکانات فاخر در لباس، اسلحه و ارتباطات گسترده برخوردارند و به کمک آنها و با بهره از غریزه، هوش و استعداد خود، بر مشکلات فایق می آیند.

قابل تأملترین نکته در این فیلم، ابزار مخوفی است که شخصیت منفی در دست دارد و با استفاده از آن قصد دارد همه انسانها را به جان هم اندازد تا جمعیت کره زمین را کم کند و فقط تعداد محدودی را (به انتخاب خود) زنده نگه دارد. آن اسلحه ی مخوف، چیزی نیست جز «تلفن همراه»! تلفنی که قبلاً به «سیم کارت تلفنی و اینترنتیِ رایگان» شخصیت منفی مجهز شده و حال او قادر است با فعال کردن برنامهای در موبایل از طریق این سیم کارت، پرخاشگری را در صاحبان تلفن به حدی بالا ببرد که ناخودآگاه دست به قتل انسانهای دیگر بزنند.
چرا موبایل؟ چون اصولاً در فیلمهای چیمزباند هدف نجات دنیاست، اسلحه ی کشتار جمعی نیز باید یک تهدید جمعی و متوجه جمع باشد. امروزه چه چیزی فراگیرتر از تلفن همراه در جمعیت انسانی است؟ و چگونه میتوان به اشخاص در نقاط مختلف دنیا تا این اندازه نزدیک شد؟
امروز دیگر زرادخانه های مجهز، شبکههای جاسوسی، موشک های بالستیک، ماهواره هایی برای هدف قرار دادن زمین یا گرم کردن هوای آن، پولهای کثیف در بازارهای جهانی برای بر هم زدن نظم اقتصادی جهان، یا حتی تروریسم رایانه ای، بزرگترین دغدغه ی بشریت نیستند، بلکه تلفنهای کوچکی هستند که برای تسهیل در ارتباطات و زندگی، شبانهروز در کنار اشخاص اند!
آیا تهدیدی که در این فیلم به نمایش درآمده را می باید جدی گرفت؟ آیا این تخیل نیز مثل همیشه به زودی به واقعیت خواهد پیوست؟
اطلاع رسانی و ارتباطات /حمیدرضا نجفی
از دغدغه های مسوولین ما در امور فرهنگی، گسترش و نفوذ باورهای برآمده از ضدارزش هایی است که از طریق کالاهای فرهنگی غرب وارد کشور می شوند. سوای همهی نقدها و تحلیلهای ارزشمندی که در این باره صورت گرفته، نباید از ویژگی «فرم یا روش انتقال پیام» چشمپوشی کرد و از بین این روش ها، «ارسال همزمان دو پیام متفاوت» شیوه ای در خور توجه است. در این مورد میتوان از دو فیلم «پدرخوانده» و «دختر رفته» نام برد.


دون کورلئونه در اول پدرخوانده با لطافت و مهربانی گربهای را نوازش میکند (نشانه مهربانی) و فرامین شبکه ی جنایتکاران را صادر میکند (نشانه خشونت). و در اول این فیلم، مرد سر همسرش را با ظرافت نوازش میکند (نشانه محبت) و آرزوی شکافتن آن را دارد (نشانه قساوت). نوازش، موضوع اصلی نیست، شیوه یا تکنیک بیان موضوع است.
در هر دو فیلم قهرمان های داستان در دنیایی زشت و بی رحم باید بجنگند و حق خود را بگیرند و این جنگ چون برای حفظ بقاست، مقدس است. در هر دو فیلم، بستر، رفتارها، روابط، ادبیات و گفتار، زشت و ضد اخلاقی هستند؛ اما بکار گیری تکنیک هایی مثل «ارسال همزمان دو پیام متضاد»، باعث تقدیس این رفتارها میگردد. مثلاً قهرمان پدرخوانده به خاطر حفظ زندگی خود و فرزندانش (پیام خوب) باید آدم بکشد (پیام بد). یا قهرمان این فیلم به خاطر حفظ رابطه ی زناشویی اش (پیام خوب) به اجبار باید پدر مرد ذاتاً خودخواه را درآورد و او سر جای خودش بنشاند (پیام بد). نتیجه این که مخاطب (ناآگاه یا احساسی) به واسطه ی پیام خوب، یعنی وضعیتی که خودش در آن قرار دارد، شیفته ی پیام بد میشود. او با قهرمان داستان احساس همذات پنداری میکند و حتی از الگوهای رفتاری و کدها و نمادهای تازهای که از طریق او دریافت کرده تبعیت می کند. او یاد میگیرد نوازش کند، در حالی که متنفر است!
با به کار گیری این ترفندهاست که فیلم یا رمانی پر از زشتی، با زیبایی تمام به مخاطب عرضه میشود و او را محو و شیفته ی خود میسازد و این همان چیزی است که بخشی از دلواپسی های مسوولین ماست و آن را تهاجم فرهنگی می نامند، یعنی: تغییر دیدگاه ها، باورها و عادات مخاطب (خریدار) تحت تأثیر کالای فرهنگی فرستنده (فروشنده)، در نتیجه ی استفاده ی عالی از تکنیک های معناشناسی، نشانه شناسی و ارتباطات.
تجزیه و تحلیل این ترفندها و تکنیک ها، در حوزه تخصص کارشناسان علوم ارتباطات است.
اطلاع رسانی و ارتباطات /حمیدرضا نجفی

اطلاع رسانی و ارتباطات /حمیدرضا نجفی

از جاذبه های ارتباطات موبایلی (تلفنی - اینترنتی)، نقش تعیین کننده (فاعلی) شخص در دریافت «داده ها» و انتخاب ابژه های مورد نظر خود بر مبنای سوژه های مورد علاقه اش است؛ در حالی که در عالم واقع، مجموعه ی بی شماری از سوژه ها و ابژه ها به صورت درهم از محیط به شخص اعمال می شوند. فرو رفتن در دنیای مجازی، باعث تغییر ارتباط شخص با محیط پیرامون از حالت خطی به فرم نقطه ای می شود. این تغییر سطح ارتباط، به معنای جدایی و ایزوله شدن او نیست؛ بلکه یک انتخاب در دریافت داده هایی است که مرتب از جهان پیرامون به او تحمیل می شود. با زیاد شدن عناصر نامطلوب محیطی (سر و صدا، تبلیغات، ترافیک و ...)، تبعا بر شمار ارتباطات مجازی و تماس های غیرحضوری (غیر رودرروی) او افزوده خواهد شد.